وای خدا بازم سوتی دادم! الان یکی از بچه های پایپینگ رو دیدم. می گه کم پیدایین پیش ما نمیاین و اینا. منم گفتم کارتون با کالم (برج) ها تموم شد؟ گف آره دیگه با پروسس کاری نداریم با خودمون در گیریم. گفتم خب خدا رو شکر با ما دیگه کاری ندارین. گف نه ما دوس داریم با شما کار داشته باشیم. منم برگشتم گفتم خب آره اما نه از این کارا! از اون کارا!!! بعد دیدم که بله گند زدم! سعی کردم که درس کنم که قبلا عیب و ایرادا رو در می اوردین و اینا اونم هی می گف نه بابا ایرادی نداشت که. حالا من می خواستم برم زیر زمین! اون هی ادامه می داد ای بابا!!
+
نوشته شده در دوم آذر 1388ساعت 13:11 توسط هندونه
|