تبليغاتX
توهمات -
با طعم هندونه...
... و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله‌ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد که ما
میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.

به همین زودی 40 روز گذشت.... باور نمی‌کنم. تصور اینکه برم تو اون خونه و نباشه خیلی خیلی سخته:(
 
+ نوشته شده در  14 May 2008ساعت 6:16  توسط Andi  |