تبليغاتX
توهمات -
با طعم هندونه...
امروز دختر خاله‌م پیشم بود. 6 سالی از من کوچیک‌تره اما چون از بچگی با ماها بوده اصلا این کوچیکیش به چشم نمیاد انگار همسنیم. بهش می‌گم چقدر خوب شده گذاشتی ابروهات مثه قبل شه (ابروهاشو مدل شمشیری کرده بود!). می‌گه اما همه دوستام می‌گن اونجوری بهتر بود. همه بزرگا می‌گن که الان بهتره!
بزرگا! فکر کن.... اصلا یادم رفته بود که من اینقدر بزرگ‌ترم....یهو احساس پیری کردم :(( چقدر وحشتناک... دارم دیگه بزرگ می‌شم اونم خیلی...اما اصلا تو خودم همچین حسی ندارم. همون حالی رو دارم که وقتی 18 سالم بود داشتم. اما وقتی به شماره‌ی سنم فکر می‌کنم تنم می‌لرزه :(
 
+ نوشته شده در  8 May 2008ساعت 17:14  توسط Andi  |