تبليغاتX
توهمات -
با طعم هندونه...
انقدر خوابم می‌اومد صبح که اون لحظه‌هایی که واسه ریمل زدن چشام بسته می‌شد چرت می‌زدم!
+ نوشته شده در  7 May 2008ساعت 8:36  توسط Andi  |