خانهی خالی تنهایی
مثل آینهی بی تصویر
در شبِ تنگِ شکیبایی.
عکسی آویخته بر دیوار
مثل یادی سبز
مانده در ذهنِ شبِ پاییز.
دختری گردن افراشته، با بارشِ گیسوی بلند
پسری
در نگاهش غمِ خاموشِ پدر
و زنی رعنا، اما دور...
در شب تنگ شکیبایی، مردی تنها
مثل آینهی بی تصویر
خالیِ خانهی تنهایی.
سایهای خاموش
در شبِ آینه میگردید.
آه، هرگز صد عکس
پر نخواهد کرد
جای یک زمزمهی ساکت پا را بر فرش.
این که همراهِ تو میگرید، آینهست
تو همین چهرهی تنهایی.
ه. الف. سایه