تبليغاتX
اندیشه‌ی من - از خانه راندم خواب را ....
با طعم هندونه...
از خانه راندم خواب را گفتم که در وا می کنی
آخر من گمگشته را این گوشه پیدا می کنی

وانگه تکانی از دلم گرد هزاران ساله را
کوهی که پنهان کرده ام امشب هویدا می کنی

چون آفتاب آرزو از دور ها سر می زنی
در کلبه ی احزانی ام ای صبح ! ماوا می کنی

صبح سحر آمد ز در آخر نسیم بد خبر
می گفت دیگر کمترک یاد از دل ما می کنی

دیشب به گاه تاب و تب بس خنده زد هندوی شب
کای پشه بیجا خواهش از سیمرغ و عنقا می کنی

یک شام دیگر هم زدی آسان به عهدی پشت پا
ای بی وفا ! نیکو دل عشاق شیدا می کنی

حسرت به دل ماندم ولی دان این قدر ای نازنین
آخر شبی این خانه را از اشک دریا می کنی.

 

" از پیچ قبلی راه " « آرش امین زاده »

 

+ نوشته شده در  ششم خرداد 1385ساعت 21:18  توسط اندیشه  |