|
با طعم هندونه...
|
وانگه تکانی از دلم گرد هزاران ساله را
کوهی که پنهان کرده ام امشب هویدا می کنی
چون آفتاب آرزو از دور ها سر می زنی
در کلبه ی احزانی ام ای صبح ! ماوا می کنی
صبح سحر آمد ز در آخر نسیم بد خبر
می گفت دیگر کمترک یاد از دل ما می کنی
دیشب به گاه تاب و تب بس خنده زد هندوی شب
کای پشه بیجا خواهش از سیمرغ و عنقا می کنی
یک شام دیگر هم زدی آسان به عهدی پشت پا
ای بی وفا ! نیکو دل عشاق شیدا می کنی
حسرت به دل ماندم ولی دان این قدر ای نازنین
آخر شبی این خانه را از اشک دریا می کنی.
" از پیچ قبلی راه " « آرش امین زاده »