از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم میخواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن
بهانهی گریه میخوام
بهانهی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانهی گریهی من
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم میخواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
از من دیگه هیچی نمونده
یه قصهام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریهاس
گونههامو بارون پوشونده
ابر غمم بارون نمیشه
درد سکوت درمون نمیشه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمیشه
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم میخواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
وقتی یه هفته همش ابی گوش بدی همین میشه دیگه!
+
نوشته شده در ششم مهر 1386ساعت 14:15 توسط اندیشه
|