تبليغاتX
اندیشه‌ی من - شهیار قنبری
با طعم هندونه...
امروز کلی حال کردم وقتی داشتم میومدم شرکت. با یه ماشینی اومدم که راننده ش شهیار قنبری گوش می داد. اولین بار بود می دیدم یکی اینجوری با شهیار قنبری حال کنه...

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود

پس چرا گشت شبانه٬ در به در یادت نیست؟

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک! کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست؟

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال و پرت یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری٬ بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

+ نوشته شده در  بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:56  توسط اندیشه  |