تبليغاتX
اندیشه‌ی من - شیطون پدر سوخته! D:
با طعم هندونه...
همیشه وسط خیال‌پردازی‌ها (شاید رویاپردازی بهتر باشه) که دیگه داری به اون بالا بالاها می‌رسی و کلی خوش خوشانته، یهو یه فکر بد که بی‌ربط‌م هست معمولا میاد تو ذهنت که تا اعماق وجودتو می‌لرزونه! من که بارها این و تجربه کردم و از اون حالت خوشی با سر افتادم زمین :( بعدشم حالم حسابی گرفته شد. حالا چرا اینو نوشتم نمی‌دونم. شاید چون دیشبم همین حالو پیدا کرده بودم.
+ نوشته شده در  هجدهم فروردین 1386ساعت 23:57  توسط اندیشه  |