تبليغاتX
اندیشه‌ی من - به کسی بر نخوره ...
با طعم هندونه...

به کسی بر نخوره ،بر نخوره

من یکی پنجره مو می بندم

این همه پنجره ی باز بسه

من به قاب آیینه می خندم

به کسی بر نخوره ،بر نخوره

من یکی پیش خودم می مونم

در شب بی کسی و بی حرفی

برای دل خودم می خونم

خواب بودم بیدار شدم

آشتی کردم با خودم

به کسی چه

این صدا این حنجره مال منه

کی مثه من لحظه ها شو زیر آواز می زنه
کی بجز من می تونه خاطره هاشو بشمره

جز خود من کی به فکر بودن و سر رفنته

به کسی بر نخوره ، بر نخوره

اگه تنهایی خوبی دارم

اگه از خلوت خود سر مستم

اگه چون پروانه بی آزارم

خواب بودم بیدار شدم

آشتی کردم با خودم

به کسی بر نخوره ، بر نخوره

اگه دستم پر عطر یاسه

اگه در پیله ی خود خوشبختم

کسی جز من منو نمی شناسه

به کسی بر نخوره ،بر نخوره

اگه من اهل خراب آبادم

شجره نامه ی من مال منه

به کسی چه من یکی آزادم

خواب بودم بیدار شدم
آشتی کردم با خودم

+ نوشته شده در  نهم تیر 1385ساعت 14:42  توسط اندیشه  |