تبليغاتX
به شرط چاقو
با طعم هندونه...
تنها خوبی ازدواج نکردن دخترا اینه که حداقل اگه اون دنیایی وجود داشته باشه بلیط یه سره است به بهشت. {طبق روایات که نمیدونم از کجا اومده دخترا (!) میرن بهشت!!!!}

اما از اون جایی که شانس نداریم  یهو دیدی فقط سِمَت حوری و پری واسه ما مونده، حالا بیا و درستش کن!!! به جا اینکه غلام نصیبمون بشه خدمتکار میشیم میریم!

+ نوشته شده در  سی ام تیر 1388ساعت 21:42  توسط هندونه  | 

«خانوم گل آی خانوم گل برام سخته تحمل»

- ابی این همه بی ادب بود و من نمی دونستم؟؟ واقعا که! (:<

+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1388ساعت 21:11  توسط هندونه  | 

اگه کسی تئاتر ترمینال رو دیده بیاد یه کمم واسه من توضیح بده ماها که نوفهمیدیم اونا چی میگن!!!
اگه هم خواستین برین تالار مولوی  با بازی فاطمه معتمد آریا!

+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1388ساعت 23:9  توسط هندونه  | 

نمی دونم چطوری یکی میتونه تا از خواب پاشده بپره بیرون از خونه و خودش و تو آینه هم نگاه نکنه! مگه میشه؟؟؟ یعنی یه نگاه هم نمی خواد بکنه؟ اونم اینکه دختر باشه؟؟
+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1388ساعت 11:12  توسط هندونه  | 

خیلی نامردیه خب. مگه ما چیمون کمتر از کارمندای دولته؟ چرا ما باید بریم تو این هوا بیرون و نفس بکشیم؟؟ هان؟ چراااااااااا؟؟؟ نامردا خب من الان افسردگی بگیرم از این تبعیض نژادی چی؟ اصلا کی می دونه، برم اختشاشگر (!) شم کی جوابگوئه؟؟؟ یعنی شرکتهای خصوصی جایگاهی تو مدیریت بحران ندارن؟؟؟ مگه میشه؟؟ یکی بیاد به من جواب بده!!!!
+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1388ساعت 21:55  توسط هندونه  | 

تو این هوای خاک گرفته نمی دونم چرا هی نفس عمیقم میاد!

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1388ساعت 19:53  توسط هندونه  | 

راننده محترم واسه ما ارزش قایل نیستی واسه خودت باش لااقل و اون کولر ماشینتو روشن کن تا نمیریم تو این گرما!!!
+ نوشته شده در  دهم تیر 1388ساعت 21:4  توسط هندونه  | 

خیلی مبارکه. تبریک می گم....
+ نوشته شده در  دهم تیر 1388ساعت 9:7  توسط هندونه  | 


دختر كوچولوي صاحبخانه از اقاي "كي " پرسيد:
اگر كوسه ها ادم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر ميشدند؟
اقاي كي گفت:البته !اگر كوسه ها ادم بود ند
توي دريا براي ماهيهاجعبه هاي محكمي ميساختند
همه جور خوراكي  توي ان ميگذاشتند
مواظب بود ند كه هميشه پر اب باشد
هواي بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند
براي انكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد
گاهگاه مهماني هاي بزگ بر پا ميكردند
چون كه
گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است
براي ماهي ها مدرسه ميساختند
وبه انها ياد ميدادند
كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند
درس اصلي ماهيها اخلاق بود
به انها مي قبولاند ند
كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است
كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقد يم يك كوسه كند
به ماهي كوچولو ياد ميداد ند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند
وچه جوري خود را براي يك اينده زيبا مهيا كنند
اينده يي كه فقط از راه  اطاعت به دست مياييد
اگر كوسه ها ادم بودند
در قلمروشا ن البته هنر هم وجود داشت
از دندان كوسه تصاوير زيبا ورنگارنگي مي كشيدند
ته دريا نمايشنامه ييروي صحنه مياوردند كه در ان ماهي كوچولو هاي قهرمان
شاد وشنگول به دهان كوسه ها شير جه ميرفتند
همراه نمايش اهنگهاي محسور كننده يي هم مينواختند كه بي اختيار
ماهيهاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها ميكشاند
در انجا بي ترديد مذهبي هم وجود داشت
كه به ماهيها مي ا موخت:
زندگي واقعي در شكم كوسه ها اغاز ميشود

بشدت دوست داشتم این متن رو :)

+ نوشته شده در  هشتم تیر 1388ساعت 10:49  توسط هندونه  |