من خسته واسه گفتگو یه همراز میخوام
واسه پر كشیدنام رفیق پرواز میخوام
+
نوشته شده در بیست و نهم آذر 1387ساعت 22:3 توسط اندیشه
|
: احساس میکنم دوباره متولد شدم
- ا٬ چه با حال. چی کار کردی؟
: هیچی٬ رفتم دستشویی فقط! :دی
+
نوشته شده در بیست و چهارم آذر 1387ساعت 13:41 توسط اندیشه
|
امروز حسابی واسه خودم لات شدم و هی این بازارچه رو رفتم بالا اومدم پایین! تازهشم رفتم از این باقالی فروش وسط بازارچه باقالی خریدم و قدم زنان مشغول نوش جان کردن شدم. خیلی دوست داشتم که یه لات واقعی بودم و پوست این باقالیها رو با دهن پرت میکردم بیرون D: اما حیف که این فرهنگه اجازهشو نمیداد! ولی خیلی حال داد همین باقالی خوردن به تنهایی ؛)
+
نوشته شده در بیست و سوم آذر 1387ساعت 20:54 توسط اندیشه
|
صدای ما را از بابل شهر بهار نارنج می شنوید! :دی
+
نوشته شده در بیستم آذر 1387ساعت 9:25 توسط اندیشه
|
دوست دارم زودتر این سال مسخره تموم شه...
اصلا باورم نمیشه دیگه دکتر قاضیمقدم نباشه. الان تو وبلاگ یکی از بچهها خوندم که دکتر قاضیمقدم مرده :(( استاد شیمی 1 مون تو دانشگاه...اصلا نمیدونم که چی بگم... امسال هم که دیگه گندشو در اورده! ای کاش یه اتفاق خوب و هیجان انگیز بیفته حداقل تو این فرصت باقیمونده
+
نوشته شده در شانزدهم آذر 1387ساعت 21:42 توسط اندیشه
|
باز هم تئاتر رو دوست میدارم!
امشب رفتم تئاتر «کرگدن» به کارگردانی فرهاد آئیش (بازی مهدی هاشمی، شهاب حسینی، صابر ابر، آتنه فقیه نصیر،..) تو تئاتر شهر. خیلی قشنگ بود برین ببینین!
مهدی هاشمی، آتنه فقیه نصیری، شهاب حسینی، احمد ساعتچیان، صابر ابر، مائده طهماسبی، رامین ناصرنصیر، فرهاد آئیش، شکوفه هاشمیان، مهیار پورحسابی، محمد فرشته نژاد، سعید شیری، محمد صادقی، ندا حاج بابایی، مهدی صادقی، امید زارع، پرویز حاجی زاده و محمدرضا اصلی هنرمندانی هستند که به عنوان بازیگران نمایش "کرگدن" نوشته اوژن یونسکو به کارگردانی فرهاد آئیش معرفی شدهاند.
از اینجا
+
+
نوشته شده در چهاردهم آذر 1387ساعت 21:40 توسط اندیشه
|
امروز یکی از همکارا میگه، اندیشه دیشب خواب دیدم گشت ارشاد تو رو گرفته!
بقیه شروع کردن به گفتن که آخی شانس نداری و اینا
گفتم بابا چی میگین؟! شاید تعبیرش این باشه که یکی میاد منو میگیره! به قضیه گرفتن فکر کنین! ؛) :))))
+
نوشته شده در یازدهم آذر 1387ساعت 21:4 توسط اندیشه
|
و در این تنهایی،
سایهی نارونی تا ابدیت جاریست.
+
نوشته شده در یازدهم آذر 1387ساعت 20:38 توسط اندیشه
|
دوست داشت مثه آخر فیلما وقتی حرفاشون تموم شد، از پشت میز پا میشد کیفشو بر میداشت میرفت سمت در. بعد دوربین زوم میشد رو دسته گلی که واسش خریده بود و اون از قصد رو میز جا گذاشته بود. بعدشم دوربین کم کم دور میشد میرفت سمت اون و اونو نشون میداد که پشت میز نشسته و سرشو گذاشته بین دستاش و داره اشک میریزه.
یا وقتی که همه حرفا رو زدن و با هم از کافی شاپ اومدن بیرون، وقتی اونو رسوند تا سر کوچه، مثه همیشه، جلو چشمش اون دسته گل رو پرت میکرد تو سطل آشغالی که اونجا بود! بازم مثه فیلما.
آخه همیشه دوست داشت زندگیش مثه فیلما باشه!
+
نوشته شده در هفتم آذر 1387ساعت 12:26 توسط اندیشه
|
از امروز بازم میرم دنبال عشقم.... میرم که بازم نقاشی بکشم... میرم که این تابلوی نیمه کاره رو تمومش کنم... میرم که دلم بسوزه چرا این همه مدت ولش کرده بودم... میرم که شارژ شم بازم...
- هاهاها از من بعید بود این قدر احساساتی بشم :))
+
نوشته شده در هفتم آذر 1387ساعت 8:22 توسط اندیشه
|
نقطه ته خط.
+
نوشته شده در ششم آذر 1387ساعت 19:32 توسط اندیشه
|
تئاتر را دوست میدارم!
دیشب رفتم تئاتر پسرطلاها٬ تو تالار مولوی (باشگاه دانشجویی دانشگاه تهران) دیدنش بد نیست٬ یه کم میخندین خوبه ؛)
پ.ن. نویسندهی اثر نیل سایمون، مترجم: شهرام زرگر به کارگردانی مهدی مکاری
+
نوشته شده در ششم آذر 1387ساعت 7:46 توسط اندیشه
|
دنیا چقد کوچیـــــــــــــکه!
+
نوشته شده در چهارم آذر 1387ساعت 20:33 توسط اندیشه
|
: هر کی/چی رو که تو دوست داشته باشی منم دوست دارم
- هرچی /کی؟
:آره هر چی
- حتی یه مرد دیگهرو؟!
:سکوت
-خوبه خیالم راحت شد(!)، حالا راحت میتونم برم ازدواج کنم(!).
*سکوت به معنی رضاست دیگه؟! ؛)
+
نوشته شده در یکم آذر 1387ساعت 8:7 توسط اندیشه
|