تبليغاتX
اندیشه‌ی من
با طعم هندونه...
تیتر روزنامه سلامت: مردان دارای همسران زیبا کمتر از سایر مردان عمر می‌کنند

- پس بگو چرا هیچ‌کی نمیاد منو بگیره!

+ نوشته شده در  بیست و هشتم مهر 1387ساعت 6:12  توسط اندیشه  | 

چه ایده‌ی جالبی داشته شهردار منطقه 2 (آزادی) که تو کل خیابون آزادی اومده یه سری گلدون از تیرهای چراغ آویزون کرده هم نمای شهر عوض شده هم این‌که به تمیزی هوا هم کمک می‌کنه. آدم عشق می‌کنه که افراد با فکرو می‌بینه که در حال خدمتن.
+ نوشته شده در  بیست و هشتم مهر 1387ساعت 6:11  توسط اندیشه  | 

کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوش چو تشنه که آبو
گل آتشی تو حرارت منم من
که دیوانه‌ی بی‌قرارت منم من
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم، بگندیم
کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوش چو تشنه که آبو

گل آتشی تو حرارت منم من
که دیوانه‌ی بی‌قرارت منم من

بخواب آرام پیش من، لبت را بر لبم بگذار
مرا لمسم کن و دل را به این عاشق‌ترین بسپار
بخواب آرام پیش من، منی که بی تو می‌میرم
لبت را بر لبم بگذار که جان تازه می‌گیرم
خدا دوست دارد لبی که ببوسد
نه آن لب که از ترس دوزخ بپوسد
خدا دوست دارد من و تو بخندیم
نه در جاهلیت بپوسیم، بگندیم
کنارم بخوابو به دورم بتابو
از این لب بنوش چو تشنه که آبو
گل آتشی تو حرارت منم من
که دیوانه‌ی بی‌قرارت منم من

اینجا گوش بدین و حالشو ببرین

ـشاهکار بینش پژوه

+ نوشته شده در  نوزدهم مهر 1387ساعت 10:39  توسط اندیشه  | 

آقا هر چی دوست داری بکش، سیگار، حشیش، هروئین، تریاک! فقط جون مادرت ما رو تا ونک برسون

 

پا نوشت: قبلنا راننده‌ اگه سیگار می‌کشید می‌تونستی ناز کنی سوار نشی اما حالا نه تنها حق انتخاب نداری بلکه هر چیزی که 4 تا چرخ داشت و تا ونک می‌رفت و باید سوار شی تا شاید تو این ترافیک برسی شرکت :((

+ نوشته شده در  هفدهم مهر 1387ساعت 6:8  توسط اندیشه  | 

چقد این چند وقته وبلاگ من خاک خورده و بوی غم می‌ده... :(
قول می‌دم دیگه از این به بعد روحیه‌م خوب باشه! و اینجا هم از خاک گرفتگی در بیاد :)
 
+ نوشته شده در  شانزدهم مهر 1387ساعت 5:55  توسط اندیشه  | 

بازم یاد مامان جون افتادم... یاد اینکه مامان جونو قراره تا ابد داشته باشیمش... مامان جون هر کسی می‌تونه نباشه اما مامان جون ما همیشه هست واسه‌ی همیشه....
همه چیزای دور و برم با همه‌ی شیرینیشون بازم ته مزه‌ی تلخ دارن....
آدمای دور و برمو که می‌بینم و یهو این حس بهم القا می‌شه که ممکنه یه روزی دیگه نباشن داغونم می‌کنه. می‌خوام از همه دور باشم دوره دور.... خیلی خسته‌م ای کاش کاری از دستم بر می‌اومد
+ نوشته شده در  پانزدهم مهر 1387ساعت 13:59  توسط اندیشه  | 

دیشب یه خواب خیلی هیجان انگیز دیدمممممممم :دی
+ نوشته شده در  نهم مهر 1387ساعت 10:59  توسط اندیشه  | 

انقد که نرفتم شمال دیگه داشت یادم می‌رفت. نمی‌دونم آخرین بار کی رفتم بابل احساس می‌کنم دو سه ماهی می‌شه که نرفتم. فردا می‌رم بابل :x
 
+ نوشته شده در  هشتم مهر 1387ساعت 23:24  توسط اندیشه  | 

امروز بعد از مدت‌ها رفتم دانشکده، احساس کردم غم سراسر وجودش رو گرفته. چقد زود گذشت...7 سال خیلی زیاده... دیگه هیچ کسی رو نمی‌شناختم اونجا به جز دو سه نفر... همه غریب بودن یه جوری نگات می‌کردن که انگار یه غریبه اومده فنی فکر نمی‌کردن که من زودتر از اونا فنی رو پیدا کرده بودم به‌ش عشق ورزیدم بزرگ شدم توش... دلم واسه‌ی همه‌ی اون روزای دور تنگ شده بود. دلم می خواد بازم بر گردم فنی، بازم درس بخونم...امروز فهمیدم که چقد دلم می‌خواد درسمو ادامه بدم به همون جایی که همیشه تو ذهنم بود برسم...
به یاد اون روزا رو سکوهای کنار فنی نشستیم و گپ زدیم همون حرفای همیشگی. ای کاش یه روزی بازم با هم دوره‌ای‌ها جمع می‌شدیم، سر یه کلاس می‌شستیم شاید اون موقع بیشتر قدر همو بفهمیم...
 
+ نوشته شده در  سوم مهر 1387ساعت 23:8  توسط اندیشه  | 

تنها جایی که تو تهران بعد از اکباتان دوست دارم بزرگراه مدرس‌ه!
 
+ نوشته شده در  سوم مهر 1387ساعت 22:57  توسط اندیشه  | 

امروز رفتم پایپینگ یه چیزی کپی بگیرم یکی از بچه‌ها رو دیدم (از بچه‌های سال بالایی دانشکده، مکانیک، دختر!) می‌گه یه تیکه بندازم بهت؟ می‌گم کل عالم که به پروسس تیکه می‌ندازن تو هم بگو! می‌گه ناراحت نمی‌شی؟! گفتم نه بگو راحت باش! گفت: چیه خوشگل می‌کنی میای اینجا چشم پسر مکانیکی کور کنی؟! خبری نیست اینجا :)))) منم برگشتم گفتم می‌دونی که ماها پروسسی‌ها رو با هیچ کی عوض نمی‌کنیم! :-& (اونم چه پروسسی‌هایی!) گفت آره جون خودت، تو دانشکده که همه‌ش دخترای شیمی بالا (فنی امیرآباد) بودن! گفتم والا زمان ما بیشتر با عمرانیا می‌پریدن ؛) D: {آمار اینو نشون می‌داد اون زمانا}

 
+ نوشته شده در  دوم مهر 1387ساعت 22:11  توسط اندیشه  |