+
نوشته شده در
18 Jan 2008ساعت 21:0 توسط Andi
|
هاهاها اینو بخونین :)))
SALAM i m akil i mform india nw in botswana doing job in motor compny well i m
here to find a grl to marry ewll red ur profile and se ur pic u r so cute and
want to saywil u marry me if u like then add me and reply me well ya this simy
id .... and m muslim so huryy and reply me
تو اورکات؟!
+
نوشته شده در
18 Jan 2008ساعت 19:11 توسط Andi
|
روزها میگذرند و من همچنان با پای پیاده بوی نفسهای تو را میجویم...
+
نوشته شده در
17 Jan 2008ساعت 12:36 توسط Andi
|
+
نوشته شده در
17 Jan 2008ساعت 7:1 توسط Andi
|
امروز صبح در حال دویدن به سمت شرکت! (بس که زود راه افتادم از خونه) توی این برف و زمینهای لیز، یه جا رفتم بپرم از رو جوب تا برم سوار تاکسی شم. دیدم هر چی تلاش می کنم دارم پایینتر میرم! نگو که دارم سر میخورم! دیدم چارهای ندارم جز اینکه یه چیزی رو بگیرم و اولین کسی که داشت رد میشد منم آویزونش شدم تا خودمو نجات بدم. بیچاره آقاهه داشت با موبایلش حرف میزد منم همون دستشو گرفتم که گوشیش تو اون دستش بود! آخی.. حیوونی... اما مطمئنم کلی خدا رو شکر کرده که تو روز به این سردی فرشتهای مثل من بهش نازل شده! D:
+
نوشته شده در
12 Jan 2008ساعت 22:40 توسط Andi
|
تو ای خوب نازنین بشنو حدیثم
قصهی خوب عشق و امیدم
تو ای خوب نازنین بشنو حدیثم
قصهی خوب عشق و امیدم
سینهی من فوران خواهش از مهر تو آکنده
همه عاشق شدم دل من فریاد
نه صدایی جز صدای تو
آه ای همیشه مهربان بی تو من تنهام
آه ای خوب نازم با تو بودن چه زیباست
بی تو من هیچم با تو آغاز
با تو جاری مثل بودن
با تو سبزم، من بهار
بی تو برگ زرد پاییز
سینهی من فوران خواهش، از مهر تو آکنده
همه عاشق شدم، دل من فریاد
نه صدایی جز صدای تو
آه ای همیشه مهربان بی تو من تنهام
آه ای خوب نازم با تو بودن چه زیباست
بی تو من هیچم با تو آغاز
با تو جاری مثل بودن
با تو سبزم، من بهار
بی تو برگ زرد پاییز
-ساشا؛ گیر دادم به این تو این هفته که گذشت!
+
نوشته شده در
11 Jan 2008ساعت 18:10 توسط Andi
|
آقا ما یه همکار داریم، در واقع لید یه واحدی هستن (!) امروز یه سری از همکارا بهش گیر دادن که باید شیرینی بخری. بعد اونم خیلی ساده قبول کرد گفت 10 هزار تومن بخرم کافیه؟! (10 هزار تومن! چه خبره آخه؟!) حالا بماند. امروز زنگ زد که پاشین بیاین بالا شیرینی. مام با اهل و عیال! پا شدیم رفتیم بالا. بعد یکی از همکارا گفت ماجرا چیه؟ یکی از اون ور گفت عروسیه! بعد همکارمون بر گشت گفت: واسه عروسی که شیرینی نمیدن ناهار میدن! (اون آقای لید مجرده) بعد فکر کن ته آیکیو طرف بر گشته می گه چی شد؟ ناهار بدم؟ نفهمیدم چی شد واسه عروسی شیرینی میدن یا ناهار؟! O: آقا ما دیگه ترکیدیم از خنده. چقدر یکی میتونه آیکیو باشه آخه؟! بیچاره آدم بدی نیستا. تو کارشم وارده (امیدوارم البته) اما تیکهها رو نمیگیره! خب تقصیری هم نداره! ؛)
+
نوشته شده در
9 Jan 2008ساعت 16:54 توسط Andi
|
دوست دارم ریلیشنشیپ استتوس (!) اورکاتم رو عوض کنم!
+
نوشته شده در
8 Jan 2008ساعت 17:47 توسط Andi
|
+
نوشته شده در
6 Jan 2008ساعت 22:27 توسط Andi
|
چه حسیه وقتی بیدار میشی میبینی یه سوزی تو خونه است. بعد که میری جلو پنجره با یه صحنه مواجه میشی که هیچی معلوم نیست. همه جا سفیده، سفید سفید....
+
نوشته شده در
6 Jan 2008ساعت 6:14 توسط Andi
|
فکر کنم دماغم سوخته باشه!
+
نوشته شده در
5 Jan 2008ساعت 23:0 توسط Andi
|
این میشه سومین پست من تو یه روز! رکورد زدم فکر کنم! اینم دلم نیومد نگم. البته هم ذوق دارم هم استرس!
امروز یکی زنگ زد با دپیوتی جان صحبت درباره دو تا از واحدهای لایسنسی، که از قضا! من مسول او دو تا واحدم. و دپیوتی جان فرمودن به ایشون که اگه سوالی دارین میتونین از خانوم فلانی بپرسین! ایشون رو این واحدها کار کردن میتونن پاسخگو باشن! منو میگی چشام چهارتا شد! هم ذوق زده بودم که به من کلی اعتماد دارن (خب هنوز جوجهایم دیگه!) هم استرس که اگه یه وقت یه چیز بپرسن من بلد نباشم چی؟! اخه فقط یه سری پروپوزال از یه سری لایسنسور خوندم و اینکه P&ID شونو چک کردم همین. وای هیجان همراه با استرس باحالهها!
+
نوشته شده در
2 Jan 2008ساعت 19:18 توسط Andi
|
امروز هر جایی رو که نگاه میکردی میدیدی دارن برف بازی میکنن، که بیشتر جمعها هم طبق معمول دو نفره بود! منم واسه خودم داشتم تنهایی قدم میزدم تا برسم خونه. دلم نیومد تو این هوا با ماشین برم تا خونه. واسه خودم قدم میزدم و فکر میکردم پس قناری من کوش؟ با کی برم برف بازی؟! :(
+
نوشته شده در
2 Jan 2008ساعت 16:45 توسط Andi
|
: اگه من تو رو نداشتم٬ کی بهم روحیه میداد اونوقت؟!
- نگران نباش٬ یکی دیگه پیدا میشد که بهت روحیه بده!
+
نوشته شده در
2 Jan 2008ساعت 13:9 توسط Andi
|
يك گل ميخك يك گل ميخك كز اون يار افسونگر
هديه گرفتم هديه گرفتم با لبخندي جان پرور
ديدم دارد عزم رفتن گفتم كو مرا مجال سخن؟
كي آيي دگر به ديدن من؟
گفتا آيم بار ديگر آن دم كاين گل گردد پرپر
روي تو به آرم خندان با تو شود هم پيمان چون ساغر
روي تو به آرم خندان با تو شود هم پيمان چون ساغر
تو دلم را شكستي و رفتي
گل ميخك ز دست من افتاد
دو سه روزي نشاندمش در بر
شده بودم به وعده اي دلشاد
ديده من پر گهر شد از جفاي تو واي
ديده من پر گهر شد از جفاي تو واي
گل شد پژمرده دلدارم نيامد
دل شد افسرده غمخوارم نيامد
شد اين دل پر خون از جور گردون
وز دوري او دل گشته مجنون
اینجا گوش بدینش حتما!
+
نوشته شده در
1 Jan 2008ساعت 9:21 توسط Andi
|
دقت کردین که وقتی هوا سرد میشه مواد میل به جامد شدن پیدا میکنند. مثلا آب یخ میزنه، عسل گرانرویش زیاد میشه نسبت به موقعی که هوا گرمه و... اما این وسط یه استثنا هم هست! اگه گفتین که چیه؟! اونم آب دماغه! که وقتی هوا سرد میشه راه میافته! بجای این که سفت شه نمیدونم چرا مایع میشه. هیچ وقت تو گرما دیدین دماغتون آویزون باشه؟! کسی دلیلشو میدونه؟!
+
نوشته شده در
30 Dec 2007ساعت 6:10 توسط Andi
|
رفتیم به در خونه عشق با یه نشونه
اما عاشقونه
عاشق شدیم از روی حقیقت بی بهونه
دل شاهد اونه
این عاشقی با مهر و وفا خواست خدای مهربونه
اون مالکمونه اون مالکمونه
منت به سرم گذاشته بود یار
دل سپرده بود لحظه دیدار
داد صاحب عشق به ما ندایی
باید بکنیم قلبا رو ایثار
رفتیم به در خونه عشق با یه نشونه
اما عاشقونه اما عاشقونه
بی گناهی و عشق و تو چشمای تو دیدم
عاشق شدم و دل رو به زنجیر کشیدم
با سادگی و قلب تو شرم نگاهت
دادی به من اون دردی که با جون میخریدم
منت به سرم گذاشته بود یار
دل سپرده بود لحظه دیدار
داد صاحب عشق به ما ندایی
باید بکنیم قلبا رو ایثار
رفتیم به در خونه عشق با یه نشونه
اما عاشقونه اما عاشقونه
با دو قلب عاشق گل وفا رو بستیم
با معرفت عشق به پای هم نشستیم
در محفل عشاق اگه جای ریا بود
با سنگ حقیقت زدیم اونو شکستیم
منت به سرم گذاشته بود یار
دل سپرده بود لحظه دیدار
داد صاحب عشق به ما ندایی
باید بکنیم قلبا رو ایثار
رفتیم به در خونه عشق با یه نشونه
اما عاشقونه اما عاشقونه
بی گناهی و عشق و تو چشمای تو دیدم
عاشق شدم و دل رو به زنجیر کشیدم
با سادگی و قلب تو شرم نگاهت
دادی به من اون دردی که با جون می خریدم
منت به سرم گذاشته بود یار
دل سپرده بود لحظه دیدار
داد صاحب عشق به ما ندایی
باید بکنیم قلبا رو ایثار
رفتیم به در خونه عشق با یه نشونه
اما عاشقونه اما عاشقونه
کفُ برو تو کارش...
+
نوشته شده در
26 Dec 2007ساعت 20:29 توسط Andi
|
دنیا با ADSL نورانی میشوووووووووووووووووود D: وای چقدر روزای بدی داشتم این چند روز! داشتم از بیاینترنتی خفه میشدم دیگه!
+
نوشته شده در
25 Dec 2007ساعت 22:18 توسط Andi
|
چقدر بی اینترنتی بده :((( اینترنت خونه قطع شده. دیشب با دایل آپ کانکت شدم. جونم در اومد تا یه صفحه بالا بیاد :( من اینترنت میخــــــــــــــــــــــــــــــوام :(
+
نوشته شده در
23 Dec 2007ساعت 9:47 توسط Andi
|