تبليغاتX
توهمات
با طعم هندونه...
شنبه روز بدی بود، روز بی حوصلگی، وقت خوبی که میشد غزلی تازه بگی.
+ نوشته شده در  22 Sep 2007ساعت 8:44  توسط Andi  | 

این فصل را با من بخوان، باقی فسانه است.
این فصل را بسیار خوانده‌ام، عاشقانه است...

* کنسرت مجید انتظامی، تالار وحدت.

+ نوشته شده در  21 Sep 2007ساعت 23:58  توسط Andi  | 

دلم آغوش بی دغدغه می خـــــــــــــــــــــــــــواد!
+ نوشته شده در  20 Sep 2007ساعت 11:13  توسط Andi  | 

هوا مي‌خوام
هوا مي‌خوام
هوای تازه بهار

عشق مي‌خوام
عشق مي‌خوام
دلهره ديدن يار

هوا مي‌خوام
هوا مي‌خوام
هوای تازه يه دست

يار مي‌خوام
يار مي‌خوام
تا بگيره دستامو مست

هوا مي‌خوام
براي بال وپر زدن
به غير ممکن سر زدن
رفتن به خونه خدا
با دست لرزون در زدن

گفتن خدا آهاي خدا
قهری هنوز مثل ديروز
نمي‌شنوی صدامو با يه دنيا سوز
بگم خدا خدای من
بشنو يه بار صدای من

بگم خدا خدای من
بشنو يه بار صدای من
من دو تا دست مهربون
مي‌خوام مگه زياد مي‌خوام؟

از تو هم آشيون مي‌خوام
يه يار همزبون مي‌خوام
بگو بگو خدای من
بگو مگه زياد می‌خوام

هوا می‌خوام
هوا می‌خوام
هوای تازه بهار

عشق می‌خوام
عشق می‌خوام
دلهره ديدن يار

هوا می‌خوام
هوا می‌خوام
هوای تازه يه دست

يار می‌خوام
يار می‌خوام
تا بگيره دستامو مست

تو اين هوای بي کسی
عشق‌ه فقط هوای من
بگو که راز قلبمو
شنيدی ای خدای من

هوا مي‌خوام
هوا مي‌خوام
...............

عشق مي‌خوام
عشق مي‌خوام
..................
+ نوشته شده در  19 Sep 2007ساعت 20:46  توسط Andi  | 

امروز جانشین ِ جانشین لید (چه اسم خنده داری) اومده می‌گه قرار بوده که ماها همه بریم لندن پیش لید اینا اونجا کارا رو انجام بدیم. اما گویا از خودشانسی ما پروژه گفته که هزینه‌ها زیاد می‌شه و فعلا بهتره که ماها همین جا بمونیم. حالا باید ببینیم چی می‌شه. به نظر منم خوبه که بریم اونجا. چون اونا انگار نمی‌فهمند که ما کامنتامون چیه که اعمالشون نمی‌کنن. شاید حضوری بگیم شیر فهم شن اعمال کنن! D:
+ نوشته شده در  18 Sep 2007ساعت 19:55  توسط Andi  | 

این دیگه چه مسخره بازی‌ای که در آوردن؟! واسه چی باید گوگل فیل‌تر شه؟! :(( گوگل و جی‌میل فیل‌تر شدن. :(
+ نوشته شده در  16 Sep 2007ساعت 23:42  توسط Andi  | 

امروز کلی حال کردم وقتی داشتم میومدم شرکت. با یه ماشینی اومدم که راننده ش شهیار قنبری گوش می داد. اولین بار بود می دیدم یکی اینجوری با شهیار قنبری حال کنه...

روز پاییزی میلاد تو در یادم هست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها نیز به یادت مانده ست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود

پس چرا گشت شبانه٬ در به در یادت نیست؟

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک! کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست؟

تو که خود سوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال و پرت یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری٬ بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

+ نوشته شده در  12 Sep 2007ساعت 8:56  توسط Andi  | 

با خاک یکسان‌ش کردم، یعنی بد شده؟! :دی
+ نوشته شده در  11 Sep 2007ساعت 22:4  توسط Andi  | 

- چرا نمی‌خوابی؟
: لاک زدم، منتظرم خشک شه.
- لاک می‌زنی؟! مگه نماز نمی‌خونی؟!
: تو می‌خونی؟!
- نماز شبم ترک نمی‌شه!
: باشه یه کاربن بذار زیرش واسه منم حساب شه!
+ نوشته شده در  11 Sep 2007ساعت 0:7  توسط Andi  | 

آخه چرا من نمیتونم دروغ بگـــــــــــــــــــــــــــــم؟!
+ نوشته شده در  10 Sep 2007ساعت 7:59  توسط Andi  | 

تنهایی یعنی دلت گرفته باشه و تنها کاری که بتونی بکنی تو خیابون چرخ بزنی و آهنگ گوش بدی و آهنگ گوش بدی و آهنگ گوش بدی!
یعنی اتفاق شادی تو زندگیت بیفته و هیچ کی نباشه که زنگ بزنی و براش تعریف کنی!

از اینجا

+ نوشته شده در  4 Sep 2007ساعت 9:4  توسط Andi  | 

میخوام دیگه مال خودم باشم و رو پای خودم بایستم. یه وبسایت شخصی. اما هر چی میزنم یکی قبل من انتخاب کرده. البته یه چیزی تو ذهنم هست که امتحانشم کردم آزاده، اما میخوام یه مسابقه بذارم هر کی یه چی پیشنهاد بده. به بهترین اسم پیشنهادی جایزه هم تعلق میگیره  زود تند سریع بگین!
+ نوشته شده در  4 Sep 2007ساعت 8:42  توسط Andi  | 

این روزا خیلی بیشتر احساس گی بودن می‌کنم!
خیلی بیشتر از قبل به مردا علاقه پیدا کردم

+ نوشته شده در  1 Sep 2007ساعت 6:28  توسط Andi  | 

در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي در اين خانه‌ي ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه دهم باز پس آرد
كس تاب نگه داري ديوانه ندارد
+ نوشته شده در  29 Aug 2007ساعت 12:13  توسط Andi  | 

از من بدشانس تر دیدین تا حالا؟!
فکر کنین بعد قرنی یه خوابی دیدم. خواب دیدم بالاخره عشقولانمو پیدا کردم و دست در دست هم رفته بودیم بیرون. بعد یه جا وایسادیم منتظر تاکسی. همون لحظه که ما خوشحال و خندون وایساده بودیم، اگه گفتین چی شد؟!
یهو گشت ارشاد نمیدونم از کجا پیداش شد و اومد که ماها رو ببره با خودش :( منم که تو این چیزا ترسو! حتی تو خوابم نمیتونم شیطونی کنم :(((
+ نوشته شده در  28 Aug 2007ساعت 9:36  توسط Andi  | 

بری، کی بمونه؟ واسه ما قصه بخونه؟
تو نباشی دل تنگم، بگیره از کی بهونه؟
بری کی بباره رو تنم، که شوره زاره
واسه این دل خزونی دیگه کی مثل بهاره
هنوزم چشام براه‌ه، کاشکی بر گردی دوباره
پیش تنهای غریبی که هوای تو رو داره
نمی‌گی ماهی می‌میره، اگه از دریا جدا شه
نمی‌گی تنگ غروبا وقتی تنهاست، کی باهاشه؟
بعد تو دل شکسته‌ش، بعد تو دستای خسته‌ش
بعد تو بغض ترش چی؟ کی رفیق گریه‌هاشه؟
روی شونه‌ی کدوم کوه؟ توی آغوش کدوم تن؟
بشکنم بغضمو هر شب؟ بشکنه بغض‌شو با من؟
هنوزم دستای سردم انتظار تو رو داره
از تو ابرای بهونه داره یاد تو می‌باره
هنوزم برای چشمام، تو به شیرینی خوابی
واسه این شرقی تشنه، به گوارایی آبی
+ نوشته شده در  28 Aug 2007ساعت 6:33  توسط Andi  | 

- بعضیا فقط به درد چت می‌خورن، که وقتت پر شه؛ وقتی خیلی بیکاری و کاری نداری انجام بدی. حالا ممکنه این وسط چن تا چیز هم یاد بگیری ازش.
- بعضیا به درد تلفنی حرف زدن می‌خورن، اونایی که خوش حرفن و لحن صداشونم قشنگ‌ه.
- بعضیا به درد بیرون رفتن می‌خورن، بچه‌های باحال جز این دسته‌ان. که بگی و بخندی باهاشون و خوش بگذرونی.
-بعضیا به درد این می‌خورن که هی ازشون سوال بپرسی. اونام هی جواب بدن! آدم‌های خستگی‌ناپذیر تو این مقوله جای می‌گیرن.
.
.
.
- بعضیا هم به هیچ دردی نمی‌خورن!


*البته تعداد این بعضیاها زیاده. الان اینا به ذهنم رسیده، اگه موردی بود اضافه می‌کنم. یه چیز دیگه هم بگم که پسر و دختر، هر دو شامل این بعضیا می‌شن.
+ نوشته شده در  24 Aug 2007ساعت 22:53  توسط Andi  | 

اگر می‌خواهید سر و سامان یابید،
اگر می‌خواهید دوست دختری تازه بیابید،

و حتی اگر می‌خواهید معتاد شوید!

به من مراجعه کنید!

فقط کافیست من را عاشق خودتان کنیــــــــــــــــــــــد!!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ. ن: تا حالا از هر کی خوشم اومده زن گرفته یا گ. اف یا اینکه معتاد شده! مواظب خودتون باشین ؛) :دی
+ نوشته شده در  24 Aug 2007ساعت 7:41  توسط Andi  | 

تو را گم می‌کنم هر روز و پیدا می‌کنم هر شب
بدینسان، خوب‌ها را با تو زیبا می‌کنم هر شب

تبی این کاه را -چون کوه سنگین می‌کند- آنگاه
چه آتش‌ها که در این کوه بر پا می‌کنم هر شب

تماشایی است پیچ و تاب آتش، -ها ... خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می‌کنم هر شب

مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می‌کنم هر شب

چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بی‌کسی «ها» می‌کنم هر شب

تمام سایه‌ها را می‌کِشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می‌کنم هر شب

دلم فریاد می‌خواهد -ولی در انزوای خویش
چه بی‌آزار، با دیوار -نجوا می‌کنم هر شب

کجا دنبال مفهومی برای عشق می‌گردی؟
که من این واژه را تا صبح معنا می‌کنم هر شب

«محمد علی بهمنی»
+ نوشته شده در  23 Aug 2007ساعت 16:4  توسط Andi  |