تبليغاتX
به شرط چاقو
با طعم هندونه...
کاش بعضیا گودزیلا بودن
* من یه گودزیلای مهربون می‌شناسم!
+ نوشته شده در  سی و یکم تیر 1386ساعت 20:24  توسط هندونه  | 

کاش‌کی مثه اون بود!
+ نوشته شده در  سی ام تیر 1386ساعت 20:48  توسط هندونه  | 

اي غايب از نظر به خدا مي‌سپارمت
جانم بسوختي و به دل دوست دارمت
+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر 1386ساعت 10:2  توسط هندونه 

مرسی که حرفم رو گوش ندادی! :| آخه من چی بگم بهت؟!  اصلا مگه هستی که چیزی بخوام بگم؟!
+ نوشته شده در  بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:33  توسط هندونه  | 

اگه اونی که می‌خوام بشه، ‌قول می‌دم دیگه نگم که نیستی. فقط جون من بر عکس‌ش نکن که بدجور کلاه‌مون می‌ره تو هم!
+ نوشته شده در  بیست و پنجم تیر 1386ساعت 22:33  توسط هندونه  | 

بعضی موقع‌ها خیلی بد می‌شه
- بدی‌هاشو هم دوست دارم!
+ نوشته شده در  بیست و چهارم تیر 1386ساعت 7:43  توسط هندونه  | 


نگاهم می کنی! نا مهربان اما چرا دیگر؟
از اینجا می‌روم، گویا نمی‌خواهی مرا دیگر
نگاهت رو به سردی رفت، من هم می‌روم گرچه
برایم سخت باشد باور این ماجرا دیگر
****
قصه دلتنگی من، نازنین بگذار و بگذر
بگذر از من رو به سوی گرمی آغوش دیگر
عابری تو, عابری تو، اندرین پاییز, برگم
بر تنم گامی فرو نه، تردم و نزدیک مرگم
****
بر تن نمناک کوچه، خش خش پایت شنیدم
خسته و رنجور خود را زیر پاهایت کشیدم
این دل پاییزی‌ام را زیر پاهایت ندیدی
آه از عشقت کشیدم، جز جفا از تو ندیدم
****
نازنینم بگذر از من، کز من و از ما گذشته
دست بی رحم زمانه، اینچنین بر ما نوشته
قصه دلتنگی من، نازنین بگذار و بگذر
بگذر از من رو به سوی گرمی آغوشی دیگر

*نمی‌دونم از کیه.
+ نوشته شده در  بیست و دوم تیر 1386ساعت 14:42  توسط هندونه  | 

اگفتی که: می بوسم تو را، گفتم: تمنا می کنم
گفتی: اگر بيند کسی، گفتم: که حاشا می کنم

گفتی: ز بخت بد اگر ناگه رقيب آيد ز در
گفتم: که با افسون گری او را ز سر وا می کنم

گفتی: چه می بينی بگو، در چشم چون آيينه ام
گفتم: که من خود را در او عريان تماشا می کنم

گفتی: اگر از کوی خود روزی تو را گويم برو؟ا
گفتم: که صد سال دگر امروز و فردا می کنم

گفتی: اگر از پای خود زنجير عشقت وا کنم؟ا
گفتم: ز تو ديوانه تر دانی که پيدا می کنم

"سیمین بهبهانی"

+ نوشته شده در  هفدهم تیر 1386ساعت 8:20  توسط هندونه  | 

آخه چی می‌شد فریبا
دل تو می‌شد شکیبا
اینو می‌دونم یه روزی
تو رو می‌برن رقیبا

اوووووووو حالا دست دست :دی تا حالا واسه خودم با این آهنگ خوش بودم

حالا هم این:
قبول قبول
هر چی که گفتی رو چشمم قبول
به هر کی می‌پرستی، قسم قبول
راضی به مرگم، قبـــــــــــــــــــــــول

وای کلا این آلبوم اسی خیلی با حال‌ه. همش دامبولی‌ه

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1386ساعت 20:57  توسط هندونه  | 

عشق یه سر‌ه باعث درد سره

+ نوشته شده در  پانزدهم تیر 1386ساعت 6:37  توسط هندونه  | 

صدایم کن، صدایم کن، صدای تو ترانه‌ست
نفس‌های تو در گوشم کلامی عاشقانه‌ست
اگر از بودن و ماندن بدون عشق دلگیرم
صدایم کن به آوازی که من بی عشق می‌میرم
اگر خوابم اگر بیدار
اگر مستم اگر هوشیار
صدایم کن در آغوشت نگاهم‌دار
کویرم من اگر گلزار
اگر هیچم اگر بسیار  
صدایم کن در آغوشت نگاهم دار 
صدایم کن، صدایم کن، صدای تو ترانه‌ست
نفس‌های تو در گوشم کلامی عاشقانه‌ست...

+ نوشته شده در  چهاردهم تیر 1386ساعت 7:30  توسط هندونه  | 

بالاخره ماها رو هم تحویل گرفتن و بهمون کادوی روز زن دادن! اگه گفتین چی؟ یه سکه نیم با یه لوح. بعدشم یه مراسم گرفتن واسمون تو شرکت. فکر نمی‌کردم که اصلا خوش بگذره. فکر می‌کردم مثه بقیه جاها الان همش سخن‌رانی و ایناس. اما نه، بد اشتباه می‌کردم. همش رقص و پای‌کوبی بود. کلی خندیدم. تو این آشفته بازار واقعا لازم بود واسم. کلی خوش گذشت. تازه یه آقایی رو هم آورده بودن شعبده بازی می‌کرد :)) کلی هم سر اون خندیدیم. یه سری تردستی هم بهمون یاد داد! خلاصه همه چی باحال بود خیلی.
فکر کنم اولین باری بود که کسی امروز رو بهم تبریک می‌گفت :پی
+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1386ساعت 20:46  توسط هندونه  | 

)X

+ نوشته شده در  سیزدهم تیر 1386ساعت 11:43  توسط هندونه  | 

مرد خوشبخت کسی است که:

زنش هر روز واسش ناهار درست کنه، بده بهش ببره سرکار :دی

* نمیگم چی میخواستم بگم :دی

+ نوشته شده در  دوازدهم تیر 1386ساعت 8:7  توسط هندونه  | 

ای کاش من یک دکتر بودم!

پ.ن: ولی هیچی رو با مهندسی عوض نمی‌کنم. دنیای ریاضی یه چیز دیگه‌ست :دی اما نمی‌دونم چرا ماها فقیریم و دکترا پول‌دار! :(
+ نوشته شده در  یازدهم تیر 1386ساعت 18:7  توسط هندونه  | 

اگه یه روز یکی خیلی خسته باشه و حوصله کار کردن نداشته باشه و میزش پر از دیتا شیت باشه و تاربخشون هم شنبه باشه، چه کار باید بکنه؟
+ نوشته شده در  ششم تیر 1386ساعت 12:59  توسط هندونه  | 

وای با این همه دیتا شیت چه کار کنم؟! الان شدم شکل یه علامت سوال گنده! همه‌ش مجهوله. اصلا هم حس کار کردن نیست. سرم هم داره از درد میترکه. میزم پره از کاغذ، دیگه دارم گم میشم توشون!
رفتم پیش لید یه سوال بپرسم، میگه دیتا شیت پمپها خیلی مهم‌ه‌‌ها اگه یه اشتباهی بکنی و اشتباه سایز کنی مجبوری پول پمپ‌ها رو از جیبت بدی! منم با کمال پر رویی گفتم به من چه! چکر باید بده! :دی مرد از خنده :پی گفت خب همه مون باید با هم حقوقهای صد سال آینده مون رو بذاریم رو هم پولشو بدیم! منم گفتم با حقوق من که حتی یه لوله هم نمیشه خرید :( فقط رو زمین دراز نکشید از خنده :دی
+ نوشته شده در  چهارم تیر 1386ساعت 13:17  توسط هندونه  | 

تو را دوست دارم چون نان و نمک.
نمیدونم از کیه، اما خیلی وقته که رو زبونمه!

کسی میدونه از کیه؟ یا من اینو کجا دیدم؟! :دی

* برای اطلاع بگم که این اسم یکی از کتاب‌های ناظم حکمت‌ه!

- خدایا گوگل را برای ما نگه‌دار. آمیــــــــــــــــــــــــــن
+ نوشته شده در  سوم تیر 1386ساعت 9:56  توسط هندونه  | 

بدشانسی این‌ه که دنبال یه سی‌دی باشی و درست تو آخرین برگ از آخرین آلبومی که داری باشه! اون وقت که پیداش می‌کنی دیگه همه‌ی اون حس و حالی که داشتی پریده.
+ نوشته شده در  یکم تیر 1386ساعت 18:13  توسط هندونه  | 

خورشید خانوم
+ نوشته شده در  یکم تیر 1386ساعت 12:37  توسط هندونه  |