من دارم میرم شمال. بالاخره این دو روز کاری باقی مونده رو مرخصی گرفتم. دیدم اگه 2 هفته استراحت نکنم میمیرم! موقع خدافظی جانشین مدیرمون گفت یعنی دیگه تا آخر سال نمیای؟! منم با کمال پر رویی گفتم همش 2 روز مونده! بعد اون هی تکرار میکرد یعنی نمیخوای بیای؟!D: منم هی میگفتم 2 روزه همش! تو عید میام دوباره :-< دیگه اینکه من دارم میرم تفریح استراحت! گرچه هیچی مثل خود عید نمیشه! :(
خلاصه از الان سال جدید مبارک. خدا کنه امسال که داره میاد سال خوبی باشه واسه همه. همه به هر چی میخوان تو این سال برسن D: منم برسم :-"
+
نوشته شده در
15 Mar 2007ساعت 6:52 توسط Andi
|
همهی این روزای آخر سال رو به این امید میگذرونی که داره عید میاد و قراره که یه استراحت حسابی بکنی. اما هیچی بیشتر از این نمیزنه تو حالت وقتی میفهمی که نه تنها باید تا 28ام بری سر کار بلکه از 5 ام فروردین هم باید باشی در خدمت پروِژه. یاد اون موقعها بخیر که از 20 اسفند دیگه دانشگاه نمیرفتی تازه بعد عید هم تا بیای و کلاسا شروع بشه شده بود 20 فروردین. چه روزای خوبی بود :( چقدر پول دراوردن سخته :(
+
نوشته شده در
11 Mar 2007ساعت 21:19 توسط Andi
|
چرا نوشتنم نمیاد؟ :(
+
نوشته شده در
10 Mar 2007ساعت 0:33 توسط Andi
|
وقتی صدای پاهات میپیچه تو کوچهمون
طپشهای قلب من سرمیزنه به آسمون
میخوام آروم بمونم چه کنم نمیتونم
با چه شوقی خودمو دم در میرسونم
این دل عاشق پیشه یه دم آروم نمیشه
وای وای وای چی بگم این دل توی آتیشه
تا که این در وا میشه صورتت پیدا میشه
دل من پر میزنه از سینه رها میشه
تا میگی سلام فقط بایک کلام
دیوونه میشم جزتو نمیبینه چشام
میلرزه صدام تنگه نفسام
از تموم این دنیا فقط تو رو میخوام
داره میسوزه تنم گُر گرفته پیرهنم
التهابِ عشقه این تو میای به دیدنم
میخوام آروم بمونم چه کنم نمیتونم
با چه شوقی خودمو دم در میرسونم
این دل عاشق پیشه یه دم آروم نمیشه
وای وای وای چی بگم این دل توی آتیشه
تا که این در وا میشه صورتت پیدا میشه
دل من پر میزنه از سینه رها میشه
تا میگی سلام فقط با یک کلام
دیوونه میشم جز تو نمیبینه چشام
میلرزه صدام تنگه نفسام
از تموم این دنیا فقط تو رو میخوام
شب و روز هر دم من تشنهی دیداره تو ام
دست من نیست چه کنم آخه گرفتار تو ام
هیچ کسی نمیدونه تو قلب من چی میگذره
با تو بودن واسه من از همه چیز قشنگتره
تا میگی سلام فقط با یک کلام
دیوونه میشم جز تو نمیبینه چشام
میلرزه صدام تنگه نفسام
از تموم این دنیا فقط تو رو میخوام
+
نوشته شده در
3 Mar 2007ساعت 20:23 توسط Andi
|
- من همون فرشته تک بالیام که برای پرواز باید یه فرشته دیگه رو بغل کنم.
- قهرمان کسی میشم!
- من هیچوقت قانون احتمالات یادم نمیره، بالاخره یک نفر میگه: «بله»!
- من میدونم که موفقیت شیرینه، اما بوی عرق تن میده!
- دلخوریها فقط اعصاب من رو خورد میکنند نه اعصاب کسی که منو دلخور کرده.
- اگه میخوام با رضایت به رختخواب برگردم، باید با هدف از اون بیرون بیام.
- اگه میتونستم به جوونی برگردم، باز هم همون اشتباها رو تکرار میکردم، اما یه کم زودتر!
- قلب تنها چیزیه که شکستهش هم کار میکنه.
- من نمیتونم به قلبم یاد بدم نشکنه، ولی خوبه بهش یاد بدم وقتی شکست، لبهی تیزش دست اونی رو که شکسته نبره.
- برای کسی که دوسش دارم گل میفرستم، بعد دنبال مناسبت میگردم.
- عشق یعنی اینکه هر دو به یک سو نگاه کنیم نه اونکه بهم خیره شیم.
- هر گاه من و تو تصمیم بگیریم بقیه عمر رو با هم باشیم واِژه جدید «ما» بوجود میاد.
+
نوشته شده در
1 Mar 2007ساعت 14:10 توسط Andi
|
وای نمیدونین امروز چه روز بدی بود! یعنی بد شروع شد! امروز سر دولت که رسیدم گفتم با تاکسی برم که زود برسم، همیشه این مسیر تا شرکت رو پیاده میرفتم. بعد یادتونم هست که گفته بودم همیشه اگه بخوام سوار ماشین شخصی بشم حتما سوار پیکان میشم. اما امروز نمیدونم چرا یه پراید که نگه داشت سوار شدم، شاید چون الان فراوونی پراید مثل پیکانه، نمیدونم، در هر صورت من گفتم مستقیم و نگه داشت، به جز راننده دو تا خانوم و یه آقا سوار ماشین بودن. یه خانوم جلو بود و اون خانوم و آقا هم پشت. که اون آقاهه پیاده شد که من برم وسط بشینم. وای الان که دارم اینا رو مینویسم تنم میلرزه. تا من سوار شدم اون خانوم عقبیه یه نگاه همراه با لبخند معنا داری بهم کرد. من به روی خودم نیووردم. بعد دیدم راننده صدای ضبطشو زیاد کرد، تا اینجا همه چی عادی بود. اما دیدم اون خانوم که جلو نشسته بود یهو صدای ضبط و کم کرد. من داشت شاخم در میومد یهو داد زدم آقا من همین جا پیاده میشم. همهی اینها 2 دقیقه هم نشده بود از سوار شدن تا داد کشیدن! وای همش منتظر بودم آقاهه پاشو بذاره رو گاز و واینسته. داشتم سکته میکردم. یعنی مرگمو دیدم جلو چشمم. اگه یکی از اونها چاقو در میوورد میذاشت زیر گلوم چی؟! آها، من که گفتم پیاده میشم اون خانوم که جلو نشسته بود برگشت بهم نگاه کرد و خندید. از اون خندههای ترسناک! شانس اوردم دیگه خلاصه. وای همش میگفتم اینا تو روزنامههاست. الکیه. پیش نمیآد. اما مثل اینکه واقعیت داره. تنها خوبی خیابون دولت اینه که شلوغه و یه چراغ قرمز داره اون وسطاش. البته اگه چاقو داشتن کاری نمیشد کرد دیگه :( وقتی پیاده شدم تا خود شرکت دوییدم. قلبم داشت میومد تو دهنم. این شعار هم درسته! دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدنه!
اما آخرش با یه خبر خوب یه کم سر حال اومدم! امروز بهمون حقوق دادن و من اولین حقوق زندگیمو! گرفتم. حس خوبی بود. D:
+
نوشته شده در
28 Feb 2007ساعت 20:5 توسط Andi
|
هوا بس ناجوانمردانه سرررررررررد است! مثلا اسفندهها. باید هوا خوب شه. تازه یادش اومده باید برف بیاد. منم تو این سرما 2 ساعت منتظر تاکسی موندم :( الانم دارم میلرزم، کلی هم لباس تنمه :(
+
نوشته شده در
26 Feb 2007ساعت 19:50 توسط Andi
|
یک لحظه نشد خیالم آزاد از تو
یک روز نگشت خاطرم شاد از تو
دانی که ز عشقِ تو چه شد حاصلِ من
یک جان و هزار گونه فریاد از تو.
«فریدون مشیری»
+
نوشته شده در
23 Feb 2007ساعت 11:8 توسط Andi
|