خیلی وقته که دیگه از سوسک هم نمی ترسم
* خدا کنه امشب پیداشون نشه!
+
نوشته شده در سی ام مهر 1385ساعت 21:33 توسط هندونه
|
دنبال یه چیز باحالم اما پیداش نمی کنم؟!! کسی نمی دونه کجاست؟!!
+
نوشته شده در سی ام مهر 1385ساعت 13:58 توسط هندونه
|
گفتم دل را به پند، درمان کنمش
جان را به کمند، سر به فرمان کنمش
این شعله چگونه از دلم سر نکشد ؟
وین شوق؟! چگونه از تو پنهان کنمش
فریدون مشیری
+
نوشته شده در بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:29 توسط هندونه
|
عشق، هر جا رو کند آنجا خوش است
گر به دریا افکند دریا خوش است
گر بسوزاند در آتش، دلکش است
ای خوشا آن دل، که در این آتش است
تا ببینی عشق را آیینه وار
آتشی از جان خاموشت بر آر!
هر چه می خواهی، به دنیا در نگر
دشمنی از خود نداری سخت تر!
عشق پیروزت کند بر خویشتن
عشق آتش می زند در ما و من
عشق را دریاب و خود را واگذار
تا بیابی جان نو، خورشیدوار
عشق هستی زا و روح افزا بود
هر چه فرمان می دهد زیبا بود
فریدون مشیری
+
نوشته شده در بیست و نهم مهر 1385ساعت 20:28 توسط هندونه
|
-سلام
وبلاگ جالبی دارین
به من هم سر بزنین. من آپم!
اگه با تبادل لینک موافقی بهم خبر بدین
+
نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1385ساعت 21:49 توسط هندونه
|
+
نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1385ساعت 17:45 توسط هندونه
|
آآآآآآآآآآآآآآآی مردم یه وقت نرین
آیس پک بخورینااااااااااااااااا. از من گفتن بود حالا خودتون می دونین. ما که خوردیم دیدیم چی بود عکسشم می ذارم شمام ببینین. والا ما از نوع شکلاتیش سفارش دادیم اما نمی دونم چرا خرده موز توش بود!!! از قیمتشم نگووووو که میشد باهاش ۵ تا پیچ پیچی دایتی بخوری تازه بیشتر هم حال کنی اصلا این هیچی می تونستی از این بستنی ۲ لیتریا بخری کلی حالشو ببری تنهایی!!! گوووووووووول خوردیم. شطرنجی کنین
م_ا رووووووووووووووووو

تازه از نی ش نگفتم یه نی داشت که خرطوم فیل در برابرش لنگ مینداخت !!!آخه کجای دنیا بستنی شکلاتی با خرده موز با نی می خورن البته نی که چه عرض کنم!!!! دیگه اینم از ماجرای Ice Pack خوردن ما !

+
نوشته شده در بیست و پنجم مهر 1385ساعت 8:51 توسط هندونه
|
این شعر به نظرم خیلی ناز اومد گفتم اینجام بذارمش.دیروز یکی از دوستام اینو واسم فرستاد. از دیروز هم همش دارم گوش می دمش. با کلی درد سر تونستم فایل صوتیشو پیدا کنم.کلیپ فلششو می تونین اینجا ببینین.
Strangers in the night exchanging glances
Wondring in the night
What were the chances wed be sharing love
Before the night was through.
Something in your eyes was so inviting,
Something in you smile was so exciting,
Something in my heart,
Told me I must have you.
Strangers in the night, two lonely people
We were strangers in the night
Up to the moment
When we said our first hello.
Little did we know
Love was just a glance away,
A warm embracing dance away and -
Ever since that night weve been together.
Lovers at first sight, in love forever.
It turned out so right,
For strangers in the night.
"frank sinatra"
پ.ن: باید از غزاله تشکر کنم 
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1385ساعت 8:6 توسط هندونه
|
در انزوا و تنهایی در خود میلولم
نه هم اندیشه ای
نه هم داستانی
+
نوشته شده در بیست و یکم مهر 1385ساعت 17:1 توسط هندونه
|
چقدر ضد حال می خوری وقتی گوشیتو می ذاری تو اتاقت اونم روی تخت تا وقتی کسی باهات تماس گرفت نشنوی و وقتی بعد چن ساعت می ری بهش سر می زنی که سورپرایز شی اونم با کلی ذوق و شوق می ری سراغش و می بینی که حتی یه دونه از این مسیج های تبلیغاتی هم نیومده :(( چقد می خوره تو حالت منم الان یه سر خورده ام >-: دلم واسه خودم می سوزه ): خدایا چرا هیش کی منو دوست نداره؟!)):
+
نوشته شده در بیست و یکم مهر 1385ساعت 16:35 توسط هندونه
|
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد یک نکته ازین معنی گفتیم و همین باشد
+
نوشته شده در بیست و یکم مهر 1385ساعت 8:58 توسط هندونه
گرید به حالم
کوه و در و دشت
از این جدایی
می نالد از غم
این دل دمادم
فردا کجایی
سفر بخیر ، سفر بخیر
مسافر من
گریه نکن ، گریه نکن
بخاطر من
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
در نگاهت مانده چشمم
شاید از فکر سفر برگردی امشب
از تو دارم یادگاری
سردی این بوسه را پیوسته بر لب
قطره قطره اشک چشمم
میچکد با نم نم باران به دامن
بسته ای بار سفر را
با تو ای عاشقترین بد کرده ام من
رنگ چشمت رنگ دریا
سینه من دشت غمها
یادم آید زیر باران
با تو بودم با تو تنها
زیر باران با تو بودم
زیر باران با تو تنها
باران میبارد امشب
دلم غم دارد امشب
آرام جان خسته
ره میسپارد امشب
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
رفتنت را کرده باور
التماسم را ببین در این نگاهم
زیر باران گریه کردم
بلکه باران شوید از جانم گناهم
این کلام آخرینت
برده میل زندگی را از سر من
گفته ای شاید بیایی
از سفر اما نمیشه باور من
کی رود از خاطر من
آخرین بوسه شبی در زیر باران
رفتی و کردم صدایت
اما در آغوش شب گشتی تو پنهان
این کلام آخرینت....
از وقتی که بارون شروع کرده به باریدن همش این شعر تو ذهنمه. امروز صبح داشتم فکر می کردم که چقدر دلم هوای بارونو کرده.... ای کاش یه چیز دیگه می خواستم از خدا ..... یه چیزی که هم اون می دونه هم من اما نمیده بهم میدونم :(
+
نوشته شده در نوزدهم مهر 1385ساعت 21:22 توسط هندونه
|
- بعضی ها با خودشان حرف می زنند و بعضی از خودشان، شما از چه گفتگو می کنید؟
- اکثرا زندگی شان را می بازند و بعضی خودشان را ...
- بعضی ها، خاطره هایتان را زنده می کنند و بعضی برایتان خاطره می سازند.
- شما چه سر پیاز باشید و چه ته پیاز، یک جای کارتان <بو> میدهد.
- یکی می گفت: خودتان را باور کنید هر چند که در باور کسی نگنجید...
- اتاقم آنقدر شلوغ است که همیشه به <سپهری> حسادت می کنم.{اتاق خلوت پاکی است برای فکر}
- دریای فاصله ها را با <قایق> خیال می توان پیمود.
حمید-شاد ، بردیا کیانی
+
نوشته شده در نوزدهم مهر 1385ساعت 11:8 توسط هندونه
|
واییییییییییی نمی دونین امشب چقد خوش گذشت. بعد مدتها با بچه های دانشگاه دور هم جمع شدیم . دیگه سوپر استارو گذاشتیم رو سرمون بس که سر و صدا کردیم حدودا 30 نفری می شدیم. واقعا مرام گذاشتن همه. به هر کی گفتیم اومد. هیچ کی عوض نشده بود. بس که سر و صدا کرده بودیم همون اول کاری بهمون تذکر دادن D: کلی همه خاطراتو مرور کردیم. یاد استادا و سوتیای خودمون و اونا. کلی خندیدیم.خلاصه اینکه کلی خوش گذشت بهمون و قرار شده هر از گاهی یه همچین برنامه ای بذاریم...
بهتره اسم بچه ها رو هم بنویسم یادم بمونه :
من-عاطفه-پریسا-پریسا-مریم-پوریا-یاسمن-امین-بهاره-نگین-مرجان-احسان-ریاض-زهرا-کیوان-جعفر-مونا-علیرضا-
روجا-فرهاد-امید-مهران-اوبران ... اسم بقیه یادم نمیاد :">
+
نوشته شده در هجدهم مهر 1385ساعت 23:11 توسط هندونه
|
اومدی معجزه کردی نمی دونی که چه کردی
اومدی دنیامو ساختی اومدی فردامو ساختی
اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم
خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم
آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم
اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم
اومدی صد تا بهار دادی به من
همه گلهاشو میارم واسه تو
اومدی بردی منو به خواب عشق
همه رویاشو میارم واسه تو
اومدی تا دل من تو رو بخواد
من تمناشو میارم واسه تو
اومدی ماهو آوردی واسه من
همه شبهاشو میارم واسه تو
اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم
خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم
آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم
اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم
من به تو نه نمی گم
از همون دور که خیال تو میاد
شب من یک شب مهتابی میشه
تو زلال برکه های آرزو
ماه رویای تو آفتابی میشه
از وجود خودته رویای من
می دونم مال تو ه فردای من
می دونی حق تو ه دنیای من
اگه دنیامو بخوای من به تو نه نمی گم
خواب شبهامو بخوای من به تو نه نمی گم
آسمونمو بخوای من به تو نه نمی گم
اگه جونمو بخوای من به تو نه نمی گم
من به تو نه نمی گم
"امید"
+
نوشته شده در هفدهم مهر 1385ساعت 22:2 توسط هندونه
|
- تو کجایی؟
در گستره ی بزرگ این جهان تو کجایی؟
-من در دور دست ترین جای جهان ایستاده ام
- کنار تو
- تو کجایی؟
در گستره نا پاک این جهان
تو کجایی؟
- من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام:
- بر سبزه شور این رود بزرگ که می سراید
برای تو.
" شاملو"
+
نوشته شده در شانزدهم مهر 1385ساعت 11:35 توسط هندونه
|
که ایم و کجاییم؟
چه می گوییم و در چه کاریم؟
پاسخی کو؟
به انتظار پاسخی عصب می کشیم
و به لطمه پژواکی
کوه وار
در هم می شکنیم
"شاملو"
+
نوشته شده در شانزدهم مهر 1385ساعت 11:35 توسط هندونه
|
دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود تعبیر رفت و کار به دولت حواله بود
+
نوشته شده در شانزدهم مهر 1385ساعت 9:47 توسط هندونه
دارم فکر میکنم در باره چی بنویسم :دی یکی یه پیشنهاد بده !!!! :پی ( این فایر فاکس* هم که این شکلکارو نشون نمی ده نمی دونم چرا ): )
*فقط می خواستم بگم که منم با کلاسم از فایر فاکس استفاده می کنم :دی
+
نوشته شده در پانزدهم مهر 1385ساعت 22:44 توسط هندونه
|
خدا را کم نشین با خرقه پوشان رخ از رندان بی سامان مپوشان
+
نوشته شده در پانزدهم مهر 1385ساعت 8:17 توسط هندونه
بارون بارونه زمینا تر میشه....
آخی داره بارون میاد .... من که از بارون بدم میومد اما خیلی وقته هوس بارون داشتم
+
نوشته شده در چهاردهم مهر 1385ساعت 22:16 توسط هندونه
|
I wish that life has an Undo key
+
نوشته شده در سیزدهم مهر 1385ساعت 0:57 توسط هندونه
|
بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی خوش باش زانکه نبود این هر دو را زوالی
+
نوشته شده در دوازدهم مهر 1385ساعت 8:59 توسط هندونه
I should be glad of another death
T.S.Eliot
بزرگ بود
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب می فهمید.
صداش
به شکل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلک هاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دست هاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما کوچاند.
به شکل خلوت خود بود
و عاشقانه ترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر کرد.
و او به شیوه باران پر از طراوت تکرار بود.
و او به سبک درخت
میان عافیت نور منتشر می شد.
همیشه کودکی باد را صدا می کرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره می زد.
برای ما، یک شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا کرد
که ما به عاطفه ی سطح خاک دست کشیدیم
و مثل لهجه ی یک سطل آب تازه شدیم.
و بارها دیدیم
که با چقدر سبد
برای چیدن یک خوشه ی بشارت رفت.
ولی نشد
که روبروی وضوح کبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نورها دراز کشید
و هیچ فکر نکرد
که ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یک سیب
چقدر تنها ماندیم.
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1385ساعت 23:17 توسط هندونه
|
هوای خانه چه دلگیر می شود گاهی
از این زمانه دلم سیر می شود گاهی
عقاب تیز پر دشتهای استغنا
اسیر پنجه ی تقدیر می شود گاهی
صدای زمزمه ی عاشقانه آزادی
فغان و ناله ی شبگیر می شود گاهی
نگاه مردم بیگانه در دل غربت
به چشم خسته ی من تیر می شود گاهی
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
بگو اگرچه به جایی نمی رسد فریاد
کلام حق دم شمشیر می شود گاهی
بگیر دست مرا آشنای درد بگیر
مگو چنین و چنان، دیر می شود گاهی
به سوی خویش مرا می کشد چه خون و چه خاک
محبت است که زنجیر می شود گاهی
+
نوشته شده در یازدهم مهر 1385ساعت 21:53 توسط هندونه
|
یه خواب خیلی بد دیدم

دوس دارم زودتر صبح شه

+
نوشته شده در یازدهم مهر 1385ساعت 4:35 توسط هندونه
|
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بنهفتم بدر افتاد
+
نوشته شده در دهم مهر 1385ساعت 8:49 توسط هندونه
اگه گفتین به فارسی معنیش چی میشه؟!
" with with clean naked"
هر کی درست جواب بده یه جایزه داره پیش من !
+
نوشته شده در دهم مهر 1385ساعت 8:46 توسط هندونه
|
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه نه دیگه این واسه ما دل نمیشه
هرچی من بهش نصیحت میکنم که بابا آدم عاقل آخه عاشق نمیشه
میگه یا اسم آدم دل نمیشه یا اگه شد دیگه عاقل نمیشه
بش میگم جون دلم اینهمه دل توی دنیاست چرا یک کدوم مثل دل خراب صاب مرده من پا پی زنهای خوشگل نمیشه
چرا از اینهمه دل یک کدوم مثل تو دیوونه زنجیری نیست یه کدوم صب تا غروب تو کوچه ول نمیشه
میگه یک دل مگه از فولاده که تو این دور و زمونه چششو هم بذاره هیچ چیزی نبینه یا اگه چیزی دید خم به ابروش نیاره
میگم آخه باباجون. اون دل فولادی دست کم دنبال کیف خودشه دیگه از اشک چشش زیر پاش گل نمیشه
میگه هر سکه میشه قلب باشه اما هرچی قلب شد دل نمیشه
بهش میگم سکه قلب لااقل کام خودش شیرینه دیگه هر شهد براش زهر هلاهل نمیشه
میگه اون شیرینی فقط به درد شاعر میخوره که با شمع و گل و پروانه و بلبل بغل هم بذاره بشینه گریه کنه شعر بگه
بهش میگم عزیزکم جانکم امیدکم قلبک بازیگوشم سکه قلب اقلا قلب است میشه باهاش سر یه کسی کلاه گذاشت یا کلاهی برداشت هیچ قلبی مثل قلب تو عاطل و باطل نمیشه
......
بابا ول کن حاج آقا دل به فلفل آخه دخلی نداره فلفل شمام مثل سکه قلب همه چی داره بغیر از فلفل عینهو قلب شما قلابی ست
توی دل هر چی باشه بجز از عشق و محبت چیزی داخل نمیشه
داش من! از قول ما به اون دل وامونده ت حالی کن عشق مثه دسته چپق باس حتما دوتا سر داشته باشه! آخه عشق یه سره باعث دردسره
میگه اون عشق فقط به درد خراط میخوره
بهش بگو عقلم آخه خوب چیزیه! اگه فرهادی شیرینت کو؟ اگه مجنونی لیلی ت کجاست؟
آخه مرشد! مجنون اگه لیلی داشت دیگه مجنون نمیشد. وقتی شد دیگه عاقل نمیشد
بهش بگو دست وردار دیوونه شدن اینهمه قمپز نداره توی دنیا دیوونه فراوونه مگه تو نوبرشو آوردی؟
-------
متاسفانه بعضی جاهاشو نمی شد نوشت.... اما من از بچگی با اینا بزرگ شدم.... تقریبا هم میشه گفت که حفظمشون... یادش بخیر این دفعه هم فیلمشو دیدم.... خیلی خوب بود اما حیف که کیفیتش پایین بود ولی با این وجود بازم کلی حال نمودم باهاش مخصوصا اون موشه.... آخی
موشه فقط کاری نداشت آخه عاشق شده بود
تو مرو دیوونه کردی دل ای دل تو منو ویرونه کردی دل ای دل تو منو آواره کردی دل ای دل تو منو بیچاره کردی دل ای دل منو از اون چشات می ترسم از اون دو تا چشم سیا می ترسم.... وای به خدا می ترسم ....
+
نوشته شده در نهم مهر 1385ساعت 16:38 توسط هندونه
|
نمی خواااااااااااااام چرادیگه هیش کی به اینجا سر نمی زنه؟!!حتی یه دونه کامنت هم کسی نمی ذاره دیگه. مجبورم بشینم اینجا هی F5 بزنم تا یکم مثه سابق شه !!!!
+
نوشته شده در نهم مهر 1385ساعت 8:30 توسط هندونه
|
دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود تا دل شب سخن از سلسله ی موی تو بود
+
نوشته شده در هشتم مهر 1385ساعت 9:3 توسط هندونه
امروز بعد از مدتها با دوستای دبیرستانم دور هم جمع شدیم. خیلی خوب بود خیلی. خیلی هم خوش گذشت. دلم واسه اون روزا تنگ شده بود. کلی در مورد همه صحبت کردیم، بچه ها، معلما. چه روزایی بود... داشتیم می گفتیم کیا الان کجان و چه کار می کنن...دیدیم همه فوق قبول شدن بجز ما سه تا

(یکیمون داره داروسازی می خونه)داشتیم فکر می کردیم اون موقع ماها از همه بهتر قبول شده بودیم اما الان همه فوق قبول شدن الا ما. بعد کلی به این موضوع خندیدیم گفتیم اومدیم تهران خودمون گم کردین درس و مشق و گذاشتیم کنار

بعد با مرور این که کی کجا قبول شده گفتیم دیگه باید بریم بمیریم به هر جون کندنی شده باید قبول شیم حتما....حالا چون تصمیم بر این شد که درس بخونیم یه برنامه گذاشتیم بریم نمک آبرود تفریح کنیم

اما نمی دونم برم یا نه

غزال می گفت کنکور افتاده ۱۸ بهمن یعنی من کلی عقبم الان. استرس گرفتم

خدا به داد من برسه !!!!
+
نوشته شده در هفتم مهر 1385ساعت 22:8 توسط هندونه
|
در دل من چیزی است ، مثل یک بیشه ی نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم، که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا می خواند.
+
نوشته شده در پنجم مهر 1385ساعت 14:56 توسط هندونه
|
دوش می آمد و رخساره بر افروخته بود تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود
+
نوشته شده در پنجم مهر 1385ساعت 8:31 توسط هندونه
ما بیشتریم؛ شما برید یه گوشه روزه بگیرید !*
* بر گرفته از وبلاگ رانیتیدین
+
نوشته شده در پنجم مهر 1385ساعت 8:23 توسط هندونه
|
شب سردی است، و من افسرده.
راه دوری است، و پایی خسته.
تیرگی هست و چراغی مرده.
می کنم، تنها، از جاده عبور :
دور ماندند ز من آدم ها.
سایه از سر دیوار گذشت،
غمی افزود مرا بر غم ها.
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی.
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر، سحر نزدیک است.
هر دم این بانگ بر آرم از دل:
وای، این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به دل انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است.
دیگران را هم غم هست به دل،
غم من، لیک، غمی غمناک است.
+
نوشته شده در سوم مهر 1385ساعت 14:14 توسط هندونه
چقدر تا حالا سر حال بودم و چقدر یهو دلم گرفت و اشکام سرازیر شد. الان داشتم با دوستام چت می کردم همون دوستایی که ۴ سال همش با هم بودیم .... همونایی که همش تو دانشگاه معروف بودیم که ۳ تایی همه جا با همن. همونایی که اگه یه روز یکیمون نبود همه می پرسیدن اون یکیتون کو؟!!حالا دست سرنوشت یا تقدیر یا هر چیز دیگه منو از اونا جدا کرده .... اونا بازم میرن دانشگاه و من تو خونه نشستم تا شاید منم سال دیگه برم.... حالا میان و میگن که جات خالیه خیلی ....


دلم می خواد بازم برم دانشگاه. حداقل به بچه ها سر بزنم اما به خودم می گم برم که چی بشه برم بستنی خوردن مردمو تماشا کنم؟!!!!

عاطفه می گه تو می تونی امسال قبول شی. میگه گری گورین همه که قبول شدن !!! نمی دونم والا ای کاش بشه. پارسالم کم نخونده بودم....
دیر گاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.
رخنه ای نیست در این تاریکی :
در و دیوار بهم پیوسته.
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
نفس آدم ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است.
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد.
می کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد.
نقش هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح هایی که فکندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود.
دیر گاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است.
+
نوشته شده در سوم مهر 1385ساعت 13:59 توسط هندونه
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
+
نوشته شده در سوم مهر 1385ساعت 9:21 توسط هندونه
با ساعت دلم
وقت دقیق آمدن توست
من ایستاده ام :
مانند تک درخت سر کوچه
با شاخه هایی از آغوش
با برگ هایی از بوسه
با ساعت غرورم اما !
من ایستاده ام :
با شاخه هایی از تابستان
با برگ هایی از پاییز
هنگام شعله ور شدن من
هنگام شعله ور شدن توست
ها ... چشم ها را می بندم
ها ... گوش ها را می گیرم
با ساعت مشامم
اینک:
وقت عبور عطر توست
" محمد علی بهمنی "
+
نوشته شده در یکم مهر 1385ساعت 13:30 توسط هندونه
|