خسته اما با لبخند ....
به خانه بر می گردیم !

خسته اما با امید
* ....
به خانه بر می گردیم!
* امید یه کار بهتر !
+
نوشته شده در
21 Aug 2006ساعت 18:16 توسط Andi
|
دیروز برنامه وارنگه رود داشتیم. بشدت خوش گذشت . بعدا سر فرصت می آم و می نویسم
+
نوشته شده در
19 Aug 2006ساعت 15:33 توسط Andi
|
اینو بخونین جالبه .

تو وبلاگ
دوستم خوندمش
+
نوشته شده در
16 Aug 2006ساعت 11:10 توسط Andi
|
سال 82 . خونه قبلی. شادابی . عروسی. تنهایی . اتاق . کامپیوتر. تخت.تلفن. حرف و حرف. دانشگاه.خونه .آشپزخونه. بالکن. آواز تو بالکن.همسایه. سال 83 .تنهایی . فکر.گریه. دلداری . عاطفه.درس نخوندن. فکر. پالایشگاه. سرویس. آشپزخونه. اتاق . بی تابی. درس نخوندن . بالکن . آسانسور. همسایه . تنهایی . دانشگاه. همکلاسی. تلفن. درس نخوندن.سال 84. پروژه. تنهایی. فکر. افتادن. عقب موندن . تابستون . خونه. اثاث کشی . دلتنگی.اثاث کشی. خونه جدید. خاطره های گذشته. پیدا کردن . حرف . ارشد. درس نخوندن. درس نخوندن . کنکور . جشن فارغ التحصیلی. شادی با غم. عید . سال 85 . سال جدید. خنده. نتیجه. بد . استرس. نفت. HYSYS. قبولی. استاد. تمرین. توجه. روحیه . مصاحبه . دیدن . بر گشتن.دلتنگی .نتیجه .ناراحتی. حرف.
الانم که اینجام . اینا خاطراتم از سال 82 تا الانه البته یه سریش از قلم افتاده ! نمی دونم این چه عادتیه که من دارم. قبل اینکه بخوابم تو ذهنم گذشته رو مرور می کنم .
+
نوشته شده در
15 Aug 2006ساعت 14:29 توسط Andi
|
مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر چه کنم با غم تو
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل م
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل م
چه کنم.......
وای که چقد این شعر و دوس دارم
+
نوشته شده در
15 Aug 2006ساعت 9:29 توسط Andi
|
سفر ، آغاز پایانی است هر بار
سفر پایان آغازی است بی بار
سفر دیدن ، شنیدن ، پر کشیدن
سفر لب بستن اما سر کشیدن
سفر ، دریا دل من ، جوی کوچک
سفر ، مادر دلم ، جا مانده کودک
سفر، دیده به روی خویش بستن
سفر ، آیینه ی خود را شکستن
سفر یعنی کشاکش ، بی هراسی
سفر ، آویختن با نا سپاسی
سفر « در خویش بودن » را نهادن
سفر تازه شدن ، هم تازه زادن
سفر ساقی ، سفر مستی ، سفر می
سفر همراه بودن با دف و نی
سفر گاهی میان کهکشان ها
سفر گاهی فراغت از زمان ها
سفر گاهی به بوی گُل ، نم گِل
سفر بی بال و پر پرواز کردن
سفر بی حنجره آواز کردن
سفر دیدن فراسوی جهان را
سفر پیمودن آن راه نهان را
دلا با من سفر کن بی بهانه
بخوان با من حدیث عاشقانه
"شهنام دادگستر"
+
نوشته شده در
12 Aug 2006ساعت 8:0 توسط Andi
|
+
نوشته شده در
11 Aug 2006ساعت 18:55 توسط Andi
بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است بیار باده که بنیاد عمر بر باد است
+
نوشته شده در
7 Aug 2006ساعت 11:37 توسط Andi
هه هه هه برنامه کوله پشتی امشب باعث شد کلی بخندم

واااااااااااااااای یاد کلاسهای راکتور ۲ دکتر خدادادی که شاید فقط ۵-۶ بار رفته باشم سر کلاسش، افتادم (معجزه آسا بود پاس شدنش

) ... کلاسی که فقط می رفتیم که بخندیم

وااااااای یاد این افتادم که با بچه ها بحث می کردیم که الان داره کیو نگاه می کنه!!! ما رو یا ردیف کناریو !!!

یاد اون جلسه افتادم که یکی از بچه ها مجله خانواده سبز با خودش آورده بود و ما ها هم سر اینکه کدوم صفحه!!!! صفحه فال یا عشاق شکست خورده رو بخونیم دعوا می کردیم و قاه قاه می خندیدیم

یادش بخیر الانم که یادش افتادم دارم واسه خودم بلند بلند می خندم
+
نوشته شده در
6 Aug 2006ساعت 22:2 توسط Andi
|
*
تا زهره و مه در آسمان گشت پدید بهتر ز می ناب کسی هیچ ندید
من در عجبم ز می فروشان کایشان به زانکه فروشند چه خواهند خرید
*
افسوس که نامه جواني طي شد و آن تازه بهار زندگاني دي شد
آن مرغ طرب که نام او بود شباب افسوس ندانم که کی آمد و کی شد
*
از آمدنم نبود گردون را سود وز رفتن من جلال و جاهش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
رباعیات خیام
+
نوشته شده در
6 Aug 2006ساعت 20:5 توسط Andi
|
ای که در کوی خرابات مقامی داری جم وقت خودی ار دست به جامی داری
+
نوشته شده در
6 Aug 2006ساعت 17:7 توسط Andi
هر روز به کافی شاپ می آمد. صد و هشتاد قدش بود و چشمان آبی روشنی داشت. شلوار قرمز خوش رنگی به پا داشت ، شاپویی به سر می گذاشت. همیشه یک قهوه کوچک با شیر و آب جوش سفارش می داد. در اولین بر خورد از من خواستگاری کرد. حتی گفت برایم حلقه الماس نشان می خرد. کاش هشتاد و خرده ای سال نداشت !
" سوزان جیمز مور"
+
نوشته شده در
5 Aug 2006ساعت 11:22 توسط Andi
|
این Google Earth چه با حاله !
اگه گفتین خونه من کدومه؟!

+
نوشته شده در
5 Aug 2006ساعت 0:17 توسط Andi
|
جدید ترین خبر اینه که تا اطلاع ثانوی من تهران موندگار شدم .... امیدوارم که زودتر از این زندگی انگلی ! هم نجات پیدا کنم و روزی برسه که منم برم سر کار و دیگه انگل نباشم !


+
نوشته شده در
4 Aug 2006ساعت 14:7 توسط Andi
|
- چرا گرفته دلت ، مثل آنکه تنهایی .
- چقدر هم تنها !
- خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگها هستی
-
دچار یعنی
- عاشق.
- و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد .
- چه فکر نازک غمناکی !
- و غم تبسم پوشیده ی نگاه گیاه است.
و غم اشاره ی محوی به رد وحدت اشیاست.
- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه ی انهاست.
- نه ، وصل ممکن نیست ،
همیشه فاصله ای هست.
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر،
همیشه فاصله ای هست.
دچار باید بود
و گر نه زمزمه ی حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد.
و عشق سفر به روشنی اهتزاز خلوت اشیاست.
و عشق
صدای فاصله هاست.
صدای فاصله هایی که
- غرق ابهامند.
- نه ،
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند
و با شنید یک هیچ می شوند کدر.
همیشه عاشق تنهاست.
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست.
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز.
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند.
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند.
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره ی رودخانه را نگشود.
و نیمه شبها ، با زورق قدیمی اشراق
در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند.
- هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه ی محزونی !
کجاست سمت حیات؟!
+
نوشته شده در
3 Aug 2006ساعت 17:20 توسط Andi
به نقش میكشم ،
خانهای از دلتنگی
باغی از داغ غربت
پرندگانی از آوای هق هق
رودخانهای از شبنم
درياهايی از اشك
كوچههايی تنگ
از اندوه....
ميدانهايی از مِه
گندم زارانی از نور خورشيد
چراگاههايی از تنهايی
به نقش میكشم
با تمامی رنگها
روحم را
سرزمينم را...
"فرخ زاد"
حال و هوای الان منو نشون میده !
دلم گرفته ،
دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز ،
نه این دقایق خوشبو ، که روی شاخه نارنج می شود خاموش ،
نه این صداقت حرفی ، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست ،
نه ، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند.
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد .
+
نوشته شده در
3 Aug 2006ساعت 17:9 توسط Andi
جمعه امتحان فراگیره . تصمیم گرفتم که امتحان ندم !!!!

ملت یهو تصمیم می گیرن بشینن درس بخونن از اونجایی که من باید همیشه با همه فرق داشته باشم ! تصمیم گرفتم نخونم ! یعنی چیزی هم نخوندم که برم امتحان بدم

شروع کرده بودم به خوندن اما دیدم که من به کارهای مهندسی بیشتر علاقه دارم ! منظورم اینه که ترجیح می دم یه چیز طراحی کنم تا ... بعدشم این که درساش همش مفهومی و یه جورایی هم حفظ کردنی بود و از اونجایی که من از دوران مدرسه همیشه تو درسای این سبکی یه کم مشکل ! داشتم به عنوان مثال همیشه نمره بینشم ۱۷.۲۵ بود

اینجا هم گریبان ما رو گرفت و هر چی تلاش برای به پایان رسوندن حداقل یه کتاب مبذول داشتم به نتیجه نرسید که نرسید !( فکر کنم اولین بار بود از کلمه " مبذول " استفاده می کردم

) بنابر این تصمیم بر این شد که امتحان ندیم ! البته یه چیز دیگه هم بود و اونم این که احساس کردم این درسا به درد اونی می خوره که الان یه جایی کار می کنه یا اینکه مدیر یه بخشه حالا تا اون موقع که من برم سر کار و به یه جایی تو کارم برسم ! کتاباشو می گیرم و مطالعه می کنم ! قول می دم !
+
نوشته شده در
1 Aug 2006ساعت 12:35 توسط Andi
|
این شرکت نفتم دیگه شورشو در اورده ! هر روز یه چیز می گه ! هر بار زنگ می زنی میگه تا آخر هفته نتیجه ها اعلام می شه اما آخر هفته که تماس می گیری می گن تا ۱۰ روز دیگه ! این دفعه که با اطمینان کامل گفتن ۳ شنبه لیستا آماده است حالا که زنگ می زنیم میگه این هفته کاردانیه هفته دیگه کارشناسیاا!!! اییی خداااااااااااا !!!! حالا فکرشو بکن این همه منتظری یهو بخوره تو حالت و قبول نشی ! !!!

من که دارم سعی می کنم خودمو قبول نشده ! حساب کنم که بیشتر از این تو حالم نخوره !
پس لطفا تا هفته دیگه دست به دعا بشینین که من قبول شم

+
نوشته شده در
31 Jul 2006ساعت 11:41 توسط Andi
|
بغیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم بیا بگو که ز عشقت چه طرف بر بستم
+
نوشته شده در
29 Jul 2006ساعت 11:58 توسط Andi
جعفر بزرگی در گذشت .... همیشه اونو با مرغ سحر خوندش به یاد داشتم .... روحش شاد
+
نوشته شده در
27 Jul 2006ساعت 22:39 توسط Andi
|
حرف ها دارم
با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم
و زمان را با صدایت می گشایی !
چه ترا دردی است
کز نهان خلوت خود می زنی آوا
و نشاط زندگی را از کف من می ربایی ؟
در کجا هستی نهان ای مرغ !
زیر تور سبزه های تر
یا درون شاخه های شوق ؟
می پری از روی چشم سبز یک مرداب
یا که می شویی کنار چشمه ی ادراک بال و پر ؟
هر کجا هستی ، بگو با من .
روی جاده نقش پایی نیست از دشمن .
آفتابی شو !
رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر .
مار برق از لانه اش بیرون نمی آید .
و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا .
روز خاموش است ، آرام است .
از چه دیگر می کنی پروا؟!
" سهراب سپهری "
+
نوشته شده در
27 Jul 2006ساعت 21:41 توسط Andi
* یکی دیگه از دوستامم ازدواج کرد .... >-:
پیر شدیمااااا

( چه زود بزرگ شدیم .... )
+
نوشته شده در
26 Jul 2006ساعت 19:39 توسط Andi
|
امروز نخستین روز از آینده ی توست !
هر وقت که می بینم تو بعضی چیزا عقب افتادم و نگرانم که نتونم جبرانش کنم یاد این جمله می افتم ... در واقع این همون ضرب المثل خودمونه : " ماهی و هر وقت از آب بگیری تازه است." و این واقعا کمکم می کنه
+
نوشته شده در
26 Jul 2006ساعت 11:34 توسط Andi
|
امروز یه جلسه تو کانون فارغ التحصیلای فنی داریم .من و دوستام تصمیم گرفتیم با کمیته بازدید همکاری کنیم . در کنار فارغ التحصیلای فنی بودن خیلی خوبه .... یاد آوری خاطرات می شه یاد ایام ... امروز هم دومین جلسه است داریم فکر می کنیم که تو چن روز تعطیلی مرداد کجا می شه رفت .... یکی گفت بریم تاکستان از کارخونه رزیتان بازدید کنیم اما از اونجایی که ما خیلی به تحصیل علم علاقه داریم !

می خوایم پیشنهاد بدیم اونو بذارن واسه اولویت های بعدی و این چند روز و بریم نمک آبرود یا غار علیصدر

به قول خودشون یه برنامه گلگشت ترتیب بدیم تا بازدید علمی

حالا ببینیم کی برنده می شه !

راستی شما کجاها رو پیشنهاد می دین؟!
پا نوشت : تصویب شد بریم سد لار که هم علمی باشه هم تفریحی

+
نوشته شده در
25 Jul 2006ساعت 14:52 توسط Andi
|
پرواز آفتاب و نسیم و پرنده را
می دانم و صفای دلاویز دشت را
اما ، من این میان
پرواز لحظه ها را ،
افسوس می خورم
پرواز این پرنده ی بی بازگشت را.
"فریدون مشیری"
+
نوشته شده در
23 Jul 2006ساعت 16:1 توسط Andi
|