تبليغاتX
توهمات
با طعم هندونه...
 

                 از متن بوف کور

+ نوشته شده در  21 Jul 2006ساعت 19:7  توسط Andi  | 

شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهند              که زیرکان جهان از کمندشان نرهند
+ نوشته شده در  21 Jul 2006ساعت 10:31  توسط Andi 

در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود              تا ابد جام مرادش همدم جانی بود
+ نوشته شده در  20 Jul 2006ساعت 7:55  توسط Andi 

بالاخره بعد یه هفته این شبیه سازی ما تموم شد !! دیگه داشت کلافم می کرد ! آخرشم با کلی خطا ازش run گرفتم و فرستادم واسه این استادمون البته مهم هم نیست ! درسته که امتحانمون بوده اما اون که میلاشو چک نمی کنه !!! آخه هنوز جواب میلمو نداد به گفته ی خودش تا حالا باید 11 باری چک کرده باشه  دیشب با یکی از دوستام به این نتیجه رسیدیم که به احتمال زیاد کامپیوترش اصلا مودم نداره فقط بلوف زده که بگه اونم آره !!!!
+ نوشته شده در  19 Jul 2006ساعت 23:45  توسط Andi  | 

مرا می بینی و هر دم زیادت می کنی دردم         تو را می بینم و میلم زیادت می شود هر دم

+ نوشته شده در  19 Jul 2006ساعت 7:57  توسط Andi 

خیلی از اونایی که همش ادعاشون می شه و هیچ کاری هم ازشون بر نمی آد بدم می آد... اصلا احساس می کنم که آدمای غیر قابل تحملی هم هستن ....در نظر بیارین یکی هی بگه من فلان کارو می تونم انجام بدم یا بهمان کارو انجام دادم ! اما بعد که پرس و جو می کنی می بینی که همش بلوف بوده چقدر کفری می شی ... بعضیا که این شده جزئ ذاتشون ! یعنی تا یه بلوف نزنن آروم نمی شن .... جدا با این جور آدما باید چطوری بر خورد کرد که بفهمن بابا ما که بوق نیستیم میفهمیم دارین چاخان سر هم می کنین !!!! یکیشم مثه این استاد ما !!!! آخه واسه چی الکی می گی روزی ۵ بار میلاتو چک می کنی؟!! اگه این طور بود تا حالا باید ۳ بار چک می کرد ! منم که دیشب میل زدم پس میشه به روایتی ۴ بار ! یعنی نباید جواب می داد؟!!خودش میگه اگه اشکال دارین میل بزنین بپرسین !!! آدم می مونه که چی باید بگه به اینجور آدما !!!
+ نوشته شده در  18 Jul 2006ساعت 11:32  توسط Andi  | 

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند            همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند
+ نوشته شده در  18 Jul 2006ساعت 9:8  توسط Andi 

ای قصه ی بهشت ز کویت حکایتی              شرح جمال حور ز رویت روایتی

+ نوشته شده در  17 Jul 2006ساعت 10:58  توسط Andi 

خوش خبر باش ای نسیم شمال           که به ما می رسد زمان وصال
+ نوشته شده در  16 Jul 2006ساعت 11:2  توسط Andi 

خیلی دلم می خواد که اینروزا بازم بنویسم و فقط به فال بسنده نکنم ... اما فرصت نیس .... یه کمی سرم شلوغه !
به زودی میام و می نویسم

+ نوشته شده در  15 Jul 2006ساعت 9:19  توسط Andi  | 

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند         آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
+ نوشته شده در  15 Jul 2006ساعت 9:14  توسط Andi 

مزن بر دل ز نوک غمزه تیرم                 که پیش چشم بیمارت بمیرم
+ نوشته شده در  14 Jul 2006ساعت 9:4  توسط Andi 

آنکه پامال جفا کرد چو خاک راهم           خاک می بوسم و عذر قدمش می خواهم
+ نوشته شده در  13 Jul 2006ساعت 11:1  توسط Andi 

در خرابات مغان نور خدا می بینم            این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
+ نوشته شده در  12 Jul 2006ساعت 8:25  توسط Andi 

لحظه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم
اما دریغ
دریغ ....
دریغ از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند !

"دکتر شریعتی"

+ نوشته شده در  11 Jul 2006ساعت 16:14  توسط Andi  | 

گرم از دست برخیزد که با دلدار بنشینم          ز جام وصل می نوشم ز باغ عیش گل چینم
+ نوشته شده در  11 Jul 2006ساعت 16:12  توسط Andi 

واعظان کاین جلوه در محراب و مبنر می کنند        چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

+ نوشته شده در  10 Jul 2006ساعت 8:49  توسط Andi 

قهرمان شدن ایتالیا  رو به همه تبریک می گممممممممممم !!! یوهووووووووووووووو

+ نوشته شده در  10 Jul 2006ساعت 0:44  توسط Andi  | 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد           نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
+ نوشته شده در  9 Jul 2006ساعت 9:52  توسط Andi 

دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم              گفت کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم
+ نوشته شده در  8 Jul 2006ساعت 8:8  توسط Andi 

ای پیک راستان خبر یار ما بگو                احوال گل به بلبل دستان سرا بگو
+ نوشته شده در  7 Jul 2006ساعت 8:46  توسط Andi 

گریه کن کریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه غروره مرهم این راه دوره
سر بده آواز هق هق خالی دلی که تنگه
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه
گریه کن گریه قشنگه
بذار پروانه احساس دلتو بغل بگیره
بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثه ستاره تو دل شبا بسوزی
گریه کن گریه قشنگه گریه سهم دل تنگه

دلم خیلی تنگه اما واسه کی یا چی و نمی دونم اصلا از دیروز این جوری ام . هر چی سعی کردم حداقل ظاهرمو حفظ کنم نشد ... گفتم بشینم خاطراتمو بخونم شاید خوب شم رفتم تمام سال نامه هایی و که طی این چن سال دوران دانشجوییم با خاطرات خوب و بدم پر کرده بودمو اووردم و خوندم اما حالم بدتر شد ... یاد آوری بعضی هاشون منو برد به سالهای دور که الان دارم حسرت اون روزا رو می خورم که چرا استفاده نکردم ازشون و اینکه چقدر یهو بزرگ شدم .... چه چیزایی کوچیکی اون موقع واسم مهم بود و الان اونا تو اولویت های آخرم هم نیستن حتی بهشون هم فکر نمی کنم چرا یهو همه چی عوض می شه ؟!!!


 

 

+ نوشته شده در  6 Jul 2006ساعت 18:52  توسط Andi  | 

ای که بر ماه از خط مشکین نقاب انداختی                  لطف کردی سایه بر آفتاب انداختی
+ نوشته شده در  6 Jul 2006ساعت 11:14  توسط Andi 

پری ظرف پنیر را روی سفره گذاشت و با صدای بلند گفت : بیا ، از دهن میفته .

و بلند بلند خندید . پدر دست هایش را خشک کرد ، نفس عمیقی کشید و کنار سفره نشست. ستاره دفتر و مدادش را روی کیف گذاشت و به سفره خیره شد .

پری این بار رو به ستاره گفت : مگه شام نمی خوری؟

ستاره آرام کنار سفره رفت . دست انداخت گردن پدر و گفت : بابا ، مگه الان شب نیست؟ پس چرا ما صبحانه می خوریم؟!!

الهییییییییییییییی

 

کامران محمدی ، روزنامه همشهری !

+ نوشته شده در  5 Jul 2006ساعت 12:25  توسط Andi  | 

حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است             کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
+ نوشته شده در  5 Jul 2006ساعت 8:16  توسط Andi 

مردی که لب نداشت

یه مردی بود حسین قلی

چشاش سیا لپاش گلی

غصه و قرض و تب نداشت

اما واسه خنده لب نداشت

خنده ی بی لب کی دیده ؟

مهتاب بی شب کی دیده ؟

لب که نباشه خنده نیس

پر نباشه پرنده نیس

شبای دراز بی سحر

حسین قلی نشس پکر

تو رخت خوابش دمرو

تا بوق سگ اوهو اوهو

تموم دنیا جم شدن

هی راس شدن هی خم شدن

فرمایشا طبق طبق

همگی به دورش وق و وق

بستن به نافش چپ و راس

جوشونده ی ملا پیناس

دم اش دادن جوون و پیر

نصیحتای بی نظیر :

حسین قلی غصه خورک

خنده نداری به درک

خنده که شادی نمیشه

عیش دومادی نمیشه

خنده ی لب پشک خره

خنده ی دل تاج سره

خنده ی لب خاک و گله

خنده ی اصلی به دله

حیف که وقتی خوابه دل

وز هوسی خرابه دل

وقتی که دل هواش پسه

اسیر چنگ هوسه

دل سوزی از غصه جداس

هر چی بگی باد هواس !

حسین قلی با اشک و آه

رف دم باغچه لب چاه

گف :« _ ننه چاه ، هلاکتم

مرده ی خلق پاکتم

حسرت جونم رو دیدی

لبتو امونت نمی دی؟

لب تو بده خنده کنم

یه عیش پاینده کنم »

ننه چاه گف : حسین قلی

یاوه نگو ، مگه تو خلی ؟

اگه لبمو بدم به تو

صبح ، چه امونت چه گرو ،

واسه یی که لب تر بکنن

چی چی تو سماور بکنن ؟

ظهر که می باس آب بکشن

بالای باهار خواب بکشن

یا شب میان آب ببرن

سبو رو به سرداب ببرن

سطلو که بالا کشیدن

لب چاهو اینجا ندیدن

کجا بذارن که جا باشه

لایق سطل ما باشه؟
دید که نه ولل لا ، حق میگه

حسین قلی با اشک و آ

رف لب حوض ماهیا

گف : بابا حوض ترتری

به آرزوم راه می بری؟

میدی که امانت ببرم

راهی به جماعت ببرم

لب تو رو مرد و مردونه

با خودم یه ساعت ببرم؟

حوض بابا غصه دار شد

غم به دلش هوار شد

گف : ببه جان ، بگم چی

اگه نخام که همچی

نشکنه قلب نازت

غم نکنه درازت :
حوض که لبش نباشه
اوضاش به هم مي‌پاشه
آبش مي‌ره تو پِي‌گا
به‌کُل مي‌رُمبه از جا.

ديد که نه وال‌ّلا، حَقّه

حسين‌قلي اوهون‌اوهون
رَف تو حياط، به پُشت ِ بون

گُف: «ــ بيا و ثواب بکن

يه خير ِ بي‌حساب بکن:
آباد شِه خونِمونت
سالم بمونه جونت!
با خُلق ِ بي‌بائونه‌ت
لب ِتو بده اَمونت
باش يه شيکم بخندم
غصه رُ بار ببندم
نشاط ِ يامُف بکنم
کفش ِ غمو چَن ساعتي
جلو ِ پاهاش جُف بکنم.

بون به صدا دراومد

به اشک و آ در اومد :

ــ حسين‌قلي، فدات شَم،

وصله‌ی کفش ِ پات شَم
مي‌بيني چي کردی با ما
که خجلتيم سراپا؟
اگه لب ِ من نباشه
جانُوْدوني‌م کجا شِه؟
بارون که شُرشُرو شِه
تو مُخ ِ ديفار فرو شِه
ديفار که نَم کشينِه
يِه‌هُوْ از پا نِشينه،
هر بابايي مي‌دونه
خونه که رو پاش نمونه
کار ِ بون‌اشم خرابه
پُلش اون ور ِ آبه
د.يگه چه بوني چه کَشکي؟
آب که نبود چه مَشکي؟

ديد که نه والّ‌لا، حق مي‌گه

حسين‌قلي، زار و زبون
وِيْلِه‌زَنون گريه‌کنون
لبش نبود خنده مي‌خواس
شادی پاينده مي‌خواس

پاشد و به بازارچه دويد
سفره و دستارچه خريد
مُچ‌پيچ و کول‌بار و سبد
سبوچه و لولِنگ و نمد
دويد اين سر ِ بازار
دويد اون سر ِ بازار
اول خدا رُو یاد کرد

سه تا سِکّه جدا کرد
آجيل ِ کارگشا گرفت
از هم ديگه سَوا گرفت
که حاجتش روا بِشه
گِرَه‌ش ايشال‌ّلا وابشه
بعد سر ِ کيسه واکرد
سکه‌ها رو جدا کرد
عرض به حضور ِ سرورم
چي بخرم چي‌چي نخرم:
خريد انواع ِ چيزا
کيشميشا و مَويزا،

تا نخوری نداني
حلوای تَن‌تَناني،
لواشک و مشغولاتي
آجيلای قاتي‌پاتي
اَرده و پادرازی
پنير ِ لقمه‌ْقاضي،

خانُمايي که شومايين
آقايوني که شومايين:
با هَف عصای شيش‌مني
با هف‌تا کفش ِ آهني
تو دشت ِ نه آب نه علف
راه ِشو کشيد و رفت و رَف
هر جا نگاش کشيده شد
هيچ‌چي جز اين ديده نشد:
خشکه‌کلوخ و خار و خس
تپه و کوه ِ لُخت و بس:
قطار ِ کوهای کبود
مث ِ شترای تشنه بود
پستون ِ خشک ِ تپه‌ها
مث ِ پيره‌زن وخت ِ دعا.

حسين‌قلي غصه‌خورک

خنده نداشتي به درک !

خوشی بیخ دندونت نبود

راه بیابونت چی بود ؟

راه راز بی حیا

روز راه بیا شب راه بیا

هف روز و شب بکوب بکوب

نه صب خوابیدی نه غروب

سفره ی بی نونو ببین

دشت و بیابونو ببین :

کوزه ی خشکت سر راه

چشم سیات حلقه ی چاه

خوبه که امیدت به خداس

و گر نه لاشخور تو هواس

حسين‌قلي،تِلُوخورون
گُشنه و تشنه نِصبِه‌جون

خَسّه خَسّه پا مي‌کشيد
تا به لب ِ دريا رسيد.
از همه چي وامونده بود
فقط‌اَم يه دريا مونده بود.

ــ ببين، دريای لَم‌لَم

فدای هیکلت شم

نمیشه عزتت کم

از اون لب درازوت

درازتر از دو بازوت

یه چیزی خیر ما کن

حسرت ما دوا کن

لبی بده امونت

دعا کنیم به جونت

دلت خوشِه حسين‌قلي

سر ِ پا نشسته چوتولي

فدای موی بورت !

کو عقلت کو شعورت ؟

ضررای کار و جم بزن

بساط ما رو  هم نزن !

مچده و مناره ش

یه دریاس و کناره ش

لب ِشو بدم، کو ساحلش؟

کو جیگرکی و جاهلش؟

کو سایبون کو مشتریش؟
کو فوفولش و ناز پریش ؟

کو ناز فروش و ناز خرش؟
کو عشوه ایش کو چش چرش؟

حسين‌قلي، حسرت به دل
يه پاش رو خاک يه پاش تو گِل
دَساش از پاهاش درازتَرَک
برگشت خونه‌ش به حال ِ سگ.
ديد سر ِ کوچه راه‌به‌راه
باغچه و حوض و بوم و چاه
هِرتِه‌زَنون ريسه مي‌رن
مي‌خونن و بشکن مي‌زنن

آی خنده خنده خنده

 رسيدی به عرض ِ بنده؟
دشت و هامونو ديدی؟
زمين و زَمونو ديدی؟
انار ِ گُل‌گون مي‌خنديد؟
پِسّه‌ی خندون مي‌خنديد؟
خنده زدن لب نمي‌خواد
داريه و دُمبَک نمي‌خواد:
يه دل مي‌خواد که شاد باشه
از بند ِ غم آزاد باشه
يه بُر عروس ِ غصه رُ
به تَئنايي دوماد باشه!
حسين‌قلي!
حسين‌قلي!حسين‌قلي حسين‌قلي حسين‌قلي

 

" شاملو"

+ نوشته شده در  4 Jul 2006ساعت 17:2  توسط Andi  | 

اینجا می تونین کلی از این کاریکلماتورا پیدا کنین بخونین. من که پیشنهاد میدم حتما یه سر بزنین خالی از لطف نیست

+ نوشته شده در  4 Jul 2006ساعت 10:4  توسط Andi 

ــ اي کاش مثل دم غروب بودي که حتي وقتي داشتي مي رفتي ، هوا گرم مي بود
ــ هرچقدرم که سعي بکنم ، آخرش اونايي که بيشتر از همه دوستشون دارم ، بيشتر از همه اذيت مي شند
ــ فردا را دوست دارم. چون «طعمی» دارد که هنوز نچشيده ام
ــ ديروز را هم دوست دارم. چون «طعم» آن هرچه که بوده، اگر خوب و شيرين، پر از يادها است و اگر تلخ و بد اکنون چندان برجای نيست و تنها يک ياد گنگ است
ــ شعار من در زندگي اين است : نه عشق و نه آفتاب چون هر دو غروب مي كنند
ــ حاصل جمع پاها ، مطمئن ترين وسيله براي رسيدن به مقصد است
ــ با حاصل جمع تنهائي ها وعده ديدار دارم
ــ گوش خسته عاشق خداحافظي است
ــ عشق های امروزی به ماهی کوچکی می ماند که بايد مواظب بودازدست ليز نخورد
ــ وقتي که در آينه مي نگري ،آينه مي شکند ، يا بغض تو ؟
 ــ آدم خسيس سعي مي كند يكي در ميان نفس بكشد
ــ هر سلام سرآغاز دردناك يك خداحافظي است
ــ آدم خودخواه كسي است كه مي خواهد خورشيد را در چراغ قوه اش جا دهد
ــ دونه های بارون برای سبز کردن بذر اميد توی دل من فرستاده شده
ــ سيب به درخت چسبيده به فرضيه نيوتون دهن كجي مي كند
ــ كرم سيبها ، از درون خود آنهاست

"حمید شاد" و "پرویز شاپور"

+ نوشته شده در  4 Jul 2006ساعت 9:56  توسط Andi  | 

دوش با من گفت پتهان کاردانی تیز هوش              وز شما پنهان نشاید کرد سر می فروش
+ نوشته شده در  4 Jul 2006ساعت 8:54  توسط Andi 

         بی مهر رخت روز مرا نور نمانده ست          وز عمر مرا جز شب دیجور نمانده ست
+ نوشته شده در  3 Jul 2006ساعت 9:16  توسط Andi 

مهم نيست کی به دنيا بيايی و کی از دنيا بروی ،‌ مهم اين است که بين اين آمدن و رفتن چه تاثيری بر زندگی ديگران بگذاری
+ نوشته شده در  2 Jul 2006ساعت 17:47  توسط Andi  | 

صلاح کار کجا و من خراب کجا            ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا

+ نوشته شده در  2 Jul 2006ساعت 12:58  توسط Andi 

چه جالب تازه دیدم اینجا که تو صفحه کامنتها یه تغییراتی صورت گرفته ! میشه از این شکلکا گذاشت دیگه تو کامنتها !  خیلی وقته که پرشین بلاگ این کارو کرده منم همش حسودیم میشد !  آخه من عاشق این شکلکام
+ نوشته شده در  1 Jul 2006ساعت 20:51  توسط Andi  | 

خوش آمد گل و زان خوشتر نباشد                که در دستت بجز ساغر نباشد

 

+ نوشته شده در  1 Jul 2006ساعت 14:44  توسط Andi 

به کسی بر نخوره ،بر نخوره

من یکی پنجره مو می بندم

این همه پنجره ی باز بسه

من به قاب آیینه می خندم

به کسی بر نخوره ،بر نخوره

من یکی پیش خودم می مونم

در شب بی کسی و بی حرفی

برای دل خودم می خونم

خواب بودم بیدار شدم

آشتی کردم با خودم

به کسی چه

این صدا این حنجره مال منه

کی مثه من لحظه ها شو زیر آواز می زنه
کی بجز من می تونه خاطره هاشو بشمره

جز خود من کی به فکر بودن و سر رفنته

به کسی بر نخوره ، بر نخوره

اگه تنهایی خوبی دارم

اگه از خلوت خود سر مستم

اگه چون پروانه بی آزارم

خواب بودم بیدار شدم

آشتی کردم با خودم

به کسی بر نخوره ، بر نخوره

اگه دستم پر عطر یاسه

اگه در پیله ی خود خوشبختم

کسی جز من منو نمی شناسه

به کسی بر نخوره ،بر نخوره

اگه من اهل خراب آبادم

شجره نامه ی من مال منه

به کسی چه من یکی آزادم

خواب بودم بیدار شدم
آشتی کردم با خودم

+ نوشته شده در  30 Jun 2006ساعت 14:42  توسط Andi  | 

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش            که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش
+ نوشته شده در  30 Jun 2006ساعت 9:19  توسط Andi 

        صبا ز منزل جانان گذر دریغ مدار                وزو به عاشق بی دل خبر دریغ مدار

+ نوشته شده در  29 Jun 2006ساعت 9:5  توسط Andi 

جاتون خالی امروز رفتم یه جا که فرم استخدام پر کنم . قبلش که زنگ زدم به شرکت یه آقای مهندس با شخصیتی جواب داد ، پرسید که چی خوندم و کجا خوندم و از این حرفا بعد گفت که بیا اینجا فرم پر کن ! مام گفتیم باشه ! اسم و آدرس گرفتیم و رفتیم! آقا چشمتون روز بد نبینه ! شرکتش خوب بودااا خیلی هم معروفه ! جاشم بد نبود راحت پیداش کردم ! اما مثه این که بی موقع رسیدم اونجا این آقای مهندس با شخصیت ما با برادر صاحب خونشون جلسه داشتن !  جلسه که چه عرض کنم دعوا بود !!! منشی خلش هم که رفت تو اتاق خودش خوابید و ما رو فرستاد تو جلسه ! یه ساعت نشستیم تا آقا دعواشون تموم شه ! البته آخرشم نشد ! الان من از کل ماجراشون با خبرم باید بهم حق السکوت بده !  ( فهمیدم چقدر متشخص بود ! )دیگه خلاصه آخرش بر گشت گفت رزومه تون و آوردین؟!  مثلا قرار بود اونجا فرم پر کنیم ! خوب شد که برده بودم همراه خودم ! تازه آخرشم گفت می تونستین فکس هم بکنین !!! این همه راه تو گرما رفتیم تا اونجا ! گفتم خب فرم چی؟! گفت رزومه تون هست ما خودمون پر می کنیم ! دیگه می خواستم داد بکشم سرش ! هیچی دیگه این از ماجرای امروز ما !

+ نوشته شده در  28 Jun 2006ساعت 14:45  توسط Andi  | 

          روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر     خرمن سوختگان را همه گو باد ببر
+ نوشته شده در  28 Jun 2006ساعت 11:8  توسط Andi 

دلی که غیب نما یست و جام جم دارد           ز خاتمی که دمی گم شود چه غم دارد
+ نوشته شده در  27 Jun 2006ساعت 8:7  توسط Andi 

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع                شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
+ نوشته شده در  26 Jun 2006ساعت 9:24  توسط Andi 

 هر کجا هستم ، با شم ،

آسمان مال من است .

پنجره ، فکر ، هوا ، عشق ، زمین مال من است .

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟!

 

من نمی دانم

که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است ، کبوتر زیباست .

و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست .

گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد .

چشم ها را باید شست ، جور دیگر باید دید .

واژه ها را باید شست .

واژه باید خود باد ، واژه باید خود باران باشد.

+ نوشته شده در  25 Jun 2006ساعت 18:43  توسط Andi  | 

زندگی رسم خو شایندی است.

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ ،

پرشی دارد اندازه ی عشق .

زندگی چیزی نیست ، که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود .

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد .

زندگی « مجذور » آینه است .

زندگی گل به « توان » ابدیت ،

زندگی « ضرب » زمین در ضربان دل ما ،

زندگی « هندسه » ساده و یکسان نفس ها ست .

+ نوشته شده در  25 Jun 2006ساعت 18:38  توسط Andi  | 

   حالیا مصلحت وقت در آن می بینم                 که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

+ نوشته شده در  25 Jun 2006ساعت 9:11  توسط Andi 

      بیا و کشتی ما در شط شراب انداز               خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
+ نوشته شده در  24 Jun 2006ساعت 9:0  توسط Andi 

حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد

ور نه با تو حرف می زدم

 

من هنوز زنده ام

آفتاب پشت ابر مانده ام

من در این سکوت

بار ها برایتان

               شعر گفته ام – شعر خوانده ام

 

من خیال نیستم

هستم و هنوز

                 معتقد به واژه زوال نیستم

حرف تازه ای به خاطرم نمی رسد

                                               ور نه – لال نیستم !

 

"محمد علی بهمنی"

پ.ن : کلی حرف واسه گفتن هست این روزا اما چیزی واسه نوشتن به ذهنم نمی رسه  !

+ نوشته شده در  23 Jun 2006ساعت 13:33  توسط Andi  | 

  ....
+ نوشته شده در  23 Jun 2006ساعت 11:35  توسط Andi  | 

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد                  سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
+ نوشته شده در  23 Jun 2006ساعت 10:17  توسط Andi 

         گر دست دهد خاک کف پای نگارم               بر لوح بصر خط غباری بنگارم
+ نوشته شده در  22 Jun 2006ساعت 13:7  توسط Andi